پست های مشابه

مجموعه مادرانه حنان

#کتاب_مادرانه ‌"به نام یگانه خالق مهربانی‌ها" در آستانه‌ی میلاد پیامبر مهربانمان قرار داریم و برای اینکه بچه‌ها بهتر و بیشتر پیامبر عزیزمون رو بشناسند، می‌خواهیم دو تا کتاب عالی بهتون معرفی کنیم که هم برای مطالعه خوبه و هم برای هدیه به‌عنوان عیدی این جشن بزرگ. کتاب اول، کتاب #پیغامی_ برای_ابر _پنبه‌ای این کتاب، داستان ابریه که منتظر فرشته‌ی بارانه تا مکان باریدنش رو بهش نشون بده و طی اتفاقاتی سایه‌ی سر پسربچه‌ای به نام محمد(ص) میشه. کتاب چنان نثر شیرین و زیبایی داره که در آخر مخاطب دوست داره با تمام وجود پسر بچه رو در آغوش بگیره. این کتاب برای گروه سنی ۴ تا ۸ سال مناسبه. #طاهره_ایبد #شرکت_انتشارات_علمی_و_فرهنگی کتاب دوم، کتاب #پیامبر_و_قصه‌هایش دراین کتاب #حجت‌الاسلام_حیدری_ابهری، قصه‌ها و حکایت‌های مربوط به پیامبر(ص) رو با نثر و زبان امروزی برای بچه‌ها بازنویسی کردن. کتاب شیرینی که سرشار از نکات خوب اخلاقیه و مناسب بچه‌های دبستانیه. تصویرگری خوبی هم داره و بچه‌ها از خوندنش حتما لذت می‌برند. در ضمن در کتاب بخش‌هایی با عنوان بیشتر بخوان و بهتر بدان هم وجود داره که جالب و خواندنیه. #نشر_جمال #مجموعه_مادرانه_حنّان #کتاب_مادرانه #پیامبر_خوبی_ها #کتاب_خوب_عیدی_بدیم

04 مهر 1400 12:53:59

29 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

‌ چند ماهی گذشت و من همچنان مشغول فیدیبوخوانی بودم و کتاب چاپی دست نمی گرفتم. تا اینکه یک روز که به شیراز رفته بودم (منزل پدری)، و دخترم (که حالا یک سال و خرده ای شده بود و می توانست تا حدی گلیم خودش را از آب بکشد و راه برود و خودش را به خواسته اش برساند و نیازی نبود جیغ بزند و دو دستش را بلند کند به سمتم تا بغلش کنم و او را به مقصد مورد نظر برسانم) مشغول به هم ریختن گوشه ای از خانه بود و حسابی سرگرم شده بود. . رفتم سراغ کتابخانه‌ی اتاق پدرم (یک کتابخانه‌ی خیلی جذاب و وسوسه برانگیز که هربار می روم آنجا هر از چند ساعت یک بار می روم از آن بازدید می کنم و زل می زنم به قفسه ها تا ببینم چه کتابی می توانم شکار کنم و کمی سرِ برداشتنِ کتاب و پس ندادن و صاحب شدنش سر به سرِ پدر بگذارم و باهم کل کل پدردختری کنیم!). . نمی دانم ایام محرم بود یا نه. ولی کتاب «فردا مسافرم» مریم راهی را برداشتم تا تورقی کنم (کتابی داستانی درباره سفر کاروان اسرای کربلا تا شام و مدینه). گفتم این بار به جای تورق از اول شروع کنم به خواندن. ببینم می توانم بخوانم یا نه. ببینم دخترک می گذارد کتاب کاغذی در دستم سالم بماند یا نه. مخصوصا اینکه امانت بود و پدرم هم به شدت به تمیز و نو ماندن کتابهایش حساس است!! دیدم شد. و چه قدر چسبید آن اولین کتابِ چاپیِ بعد از حدود یک سال و نیم کتاب چاپی نخواندن! . و این هم شد بخشی از تلاش روزانه‌ی من. درحالیکه کنار دخترم نشسته بودم و او با اسباب بازی هایش مشغول می شد آن وسط مسط ها، چند صفحه ای هم کتاب می خواندم... خوبی اش این بود که دیگر دخترم دایم دستم گوشی نمی دید. حالا هم خودم اوقاتم کمی مفیدتر می گذشت هم الگوی خوبی بودم برای یک دختر یک سال و نیمه! در نگاهش مادری فرهیخته‌طور به نظر می رسیدم که در طول روز، کتاب به دست، در خانه به این طرف و آن طرف می رود... ادامه دارد... به قلم خانم #مرضیه_حق_خواه #من_مادری_کتاب #قسمت_پنجم #نظم_کتابخوانی_یک_مامان #مادر_کتابخوان #نظم_با_طعم_مادری #مجموعه_مادرانه_حنّان

04 مهر 1400 12:54:02

33 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

‌ "هوالحی" ماههای اول بعد از تولد پسرک دوم تمام روز درگیر بچه ها بودم وهیچ وقت جداگانه ای برای خودم نداشتم.به فکر کتابهایی افتادم که با دقت و تحقیق خریده بودمشان. تصمیم گرفتم با وجود بچه ها و کار خانه و درس؛ مطالعه کتابهای موردعلاقه ام راشروع کنم.با وجود اینکه شب ها بعد از خواباندن بچه ها خستگی فراوان اجازه تمرکز نمیداد اما یا علی ع گفتم و شروع کردم. کتابهای داستانی روان و آسان خوان را انتخاب کردم.کتابهایی که برایم جذاب بودند.شبی پنج صفحه بیشتر نمیتوانستم بخوانم بلافاصله از فرط خستگی خوابم میبرد.گاهی حتی یک یا دو صفحه.اما سر ماه کتاب اول تمام شده بود. بعد از چند ماه و خواندن سه کتاب روان کتاب بعدی را کمی سنگین تر انتخاب کردم و یک کتاب تربیتی که روایت داستانی داشت برداشتم.این بار چون متن کتاب تامل میطلبید گاها تنبلی میکردم و شبها بی مطالعه میخوابیدم. راه حل اجل گذاری بود.تعدادی صفحه را برای حداقل مطالعه در هر شب تعیین کردم و با توجه به تعداد صفحات کتابم باید تا دو هفته آینده تمام میشد.جدولی تهیه کردم و هر صبح مطالعه دیشب را تیک میزدم.این بار خوب پیش رفت و کتاب تمام شد.سر سال لیست کتابهای خوانده شده ام باعث تعجبم شد.۱۵ کتاب داستان، تربیتی و رمان را خوانده بودم و این برای من با دو بچه کوچک و این حجم از مشغله مثل معجزه میماند. گاهی که همت نمیکنیم و برای انجام یک کار دائما *ازفردا ازفردا* میکنیم چاره کوچک کردن هدف به اهداف کوچک ترو اجل گذاری ست.مثلا برای نظم کمد ها و کشوهای داخل منزل اینکه بخواهم یک دفعه داخل همه ی کمد ها و کابینت ها را بریزم و جمع کنم؛حتی تصورش هم آزار دهنده بود. پس همه کابینت ها و کشو ها و کمد های خانه را در ایام هفته تقسیم کردم. روزی یک یا دو طبقه از فلان کمد یا روزی یک کابینت یا یک کشو از آشپزخانه را تعیین می کردم و طی دو تا سه هفته کل خانه تمام میشد.راه حل دومی که در مورد نظم وسایل در منزل کمکم کرد، به تعویق نینداختن کارها و *بعدا بعدا* نگفتن بود.اگر لیوانی در سینک بود همان موقع باید شسته میشد.اگر یکی از روسری ها روی مبل بود و از کنارش رد میشدم همان موقع باید تکلیفش معلوم میشد،لباسشویی یا داخل کمد.اگر بچه ها حمام را خیس و بهم ریخته میکردند همان موقع بعد از اتمام بازی باید مرتب میشد. این در حالی بود که قبل ازین دائم میگفتم "حالا یکم بگذره بعدا". وحالا با جان و دل لمس کرده بودم که این سخن علی ع در حکمت ۲۰ نهج البلاغه که الفُرصَه تَمُّرمَرَّالسَّحاب(فرصت ها مانند ابر درگذرند) به چه معنی است... #نظم_مادرانه #مجموعه_مادرانه_حنّان #نظم_وسایل_منزل

04 مهر 1400 12:53:59

46 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

#نظم_مادرانه_قسمت_سوم یا حی چهار ماه طول کشید.صبر و حوصله به خرج دادم و مداومت و استقامت.گوشی جایگزین شد و کم کم دورتر رفت.خواب های نا منظم با همراهی خانواده و استقامت خودم منظم و ساعت بین الطلوعین به بازه ی زمانی ام اضافه شد و برکاتش را به زندگی ام روانه کرد.درهم خوری و برهم خوری که دستاوردش برایم کسالت بود و نشاط و شادابی را ازمن گرفته بود؛ با ورزش و مشورت با متخصص و تغذیه درست؛ فراموش کردم. والبته آزمایش خون و فهمیدن کمبود های جسمی ام بعد از دو بار زایمان هم خیلی به کمکم آمد. حالا من بودم و جسمی که جان گرفته بود و روحی که آماده تغییر بود و اوقاتی که هر چند کوتاه اما خالی شده بودند تا من بتوانم برای خودم باشم. دو لیست آماده کردم: لیست اول مخصوص کارهایی بود که مدت ها بود به تعویق افتاده بودند.دندانپزشکی.تمرین رانندگی.دوختن دکمه های کنده شده و درزهای شکافته شده ای که مدت ها بود گوشه کمد خاک میخورد.کتابهایی که همیشه دوست داشتم بخوانمشان.فیلم هایی که گوشه ذهنم همیشه دوست داشتم ببینمشان.عادت خوب خواندن مفاتیح که وسط روزمره گی هایم گم شده بودو....لیست دوم لیست اهداف بود.اهداف ریز و درشت بلند مدت و کوتاه مدت.تصویری که از خودم در بیست سال آینده میدیدم.لیست دوم در ۱۲ زیر گروه جا داده شد:مالی و اقتصادی-بندگی-مادری-همسری-شخصی-ظاهری-هنری-علمی(تحصیلی)-ورزشی_اجتماعی-شغلی-تفریحی و محیطی. مواردی از لیست اول به همراه پنج مورد از مهم ترین های لیست دوم را انتخاب کردم. بازنویسی کردم و در قالب برنامه فصلی.ماهانه.هفتگی و روزانه شروع کردم به اجرا.در باز نویسی دقت کردم که موارد، واضح با فعل مثبت همراه با مقدار و اندازه مشخص و اجل معین نوشته شوند.مثلا تا پایان هفته پنجاه صفحه اول کتاب را بخوانم. برایم حیرت آور بود که تا پایان همان سال تمام دویست و خورده ای مورد از لیست اول به اضافه تعداد درخور توجهی کار های نو و مهارت های جدید از لیست دوم به سرانجام رسیده بودند. نوشتن تعهد میاورد و به گفته ی امام صادق (ع) دل را آرام میکند. #نظم_مادرانه #مجموعه_مادرانه_حنان #اثر_مرکب #برنامه_ریزی #لیست_اهداف

04 مهر 1400 12:53:57

50 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

‌ قسمت سوم قبلا با کتاب غریبه نبودم.‌ از کودکی پدرم، برایمان اشتراک کانون پرورشی گرفته بود و کتاب کودک کم نداشتیم. در نوجوانی هم خیلی خوره کتاب نبودم ولی هرازگاهی کتاب می خواندم. عاشق هری پاتر بودم. کم کم وارد دنیای کتابهای بزرگسال شدم. با چند رمان عاشقانه که همه آن زمان‌ها می خواندند شروع شد و بعد با آثار سید مهدی شجاعی آشنا شدم و فهمیدم داستان مذهبی هم داریم. یکی از بزرگترین آرزوهایم شرکت هر ساله در نمایشگاه کتاب بود که با ورود به دانشگاه و سفر به تهران، به حقیقت پیوست. در سالهای قبل از بچه داری هم کتاب می خریدم و می خواندم. ولی داستان کتابخواری من حدودا چند ماه بعد از به دنیا آمدن دخترم شروع شد؛ آن زمانی که از همه جا بریده بودم و تنها وظیفه ام نگهداری از موجود ظریف و کوچکی بود که به شدت به من وابسته بود. از خانواده دور بودم (مثل همین حالا) و به غیر از رفت و آمد با چند دوست که در وضعیتی مشابه من بودند، برنامه جدی دیگری نداشتم. منی که همیشه از بیرون رفتن فراری بودم و خانه را به هرجای دنیا ترجیح می دادم، از خانه نشینی خسته شده بودم و دیگر داشتم به مرز جنون می رسیدم. خانه ام افتضاح بود و حوصله تمیزکاری نداشتم. برای اولین بار در عمرم در یک گروه و کلاس مجازی (آن زمان ها تلگرام فیلتر نشده بود) شرکت کردم. کتاب «دگرگونی زندگی با جادوی نظم» را معرفی کردند و من گشتم تا بخوانمش. مدتها بود کتاب دست نگرفته بودم. برای نی نی کتاب زیاد می خواندم ولی برای خودم نه! گشتم و گشتم تا اپلیکیشنی پیدا کردم به اسم «فیدیبو»!! یافتن فیدیبو همان و شیدا شدن من همان... ادامه دارد... به قلم خانم #مرضیه_حق_خواه #من_مادری_کتاب #قسمت_سوم #نظم_کتابخوانی_یک_مامان #مادر_کتابخوان #نظم_با_طعم_مادری #مجموعه_مادرانه_حنّان

04 مهر 1400 12:54:02

32 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

#کتاب_مادرانه هو النور . امروز روز شهادت امام حسن عسکری(ع) است. کتاب «حاء مشدد» دقیقا همین روز و روزهای بعد از شهادت را روایت می‌کند. روزهای سختی که شیعیان در بدترین شرایط و بیشترین فشار از طرف حکومت عباسی قرار دارند. روزهایی که حکومت به دنبال جانشین امام یازدهم شیعیان کل سامرا را زیر و‌ رو می‌کند ولی هرچه بیشتر می‌گردد کمتر می‌یابد. جعفر کذاب، برادر امام شهید نیز آتش‌بیار معرکه شده است و با کارهایش خون به دل مادرش حدیثه خاتون و‌ عمه‌اش حکیمه خاتون می‌کند. . مگر می‌شود مادر باشی و دردهای حدیثه خاتون و نیز حکیمه خاتون را که کم از مادر نبود برای امام شهید، درنیابی؟ از یک طرف فرزندی که عزیزترین است در آسمان و زمین، را به شهادت رسانده‌اند و همسرش و فرزندی که موعود عالمیان است به امر خدا از دیده‌ها نهان شده باشند، از یک طرف فرزند ناخلفی که به جای کمک‌حال بودن در این شرایط و اطاعت از امر ولی خود، حرمت و عزا سرش نشود و با کارهایش نمک به زخمت بپاشد... . برشی از کتاب:. حدیثه به آرامی پلک می‌زند و سرش را به علامت تأسف تکان می‌دهد و با صدای نیمه گرفته می‌گوید: - هیچ وقت نفهمیدم چرا جعفر جایگاهش را نمی‌خواست بپذیرد؟ هرچند کبنه و حسد را از حَذَق به ارث برده است. می‌بینی! مرا از دیدن عروسم و مهدی محروم کرده است. داغ ابامحمد برای نرجس سنگین است و پنهان ماندنش، داغش را می‌افزاید. بریهه پشتش به من است و سرش را روی زانوهایش گذاشته است. صورتش را که بلند می‌کند، خیس شده است. صدای گریه‌اش بلند می‌شود و می‌گوید: - جده!صبر کن! تو دل‌رحم‌تر از آن هستی که پدرم را نفرین کنی. بدبختی او، بدبختی من است. حدیثه سرش را برمی‌گرداند و با ابرو اشاره می‌کند که بریهه نزدیک او بیاید. سر بریهه را در آغوشش می‌گیرد و می‌گوید: - جگرم را سوزاند! داغ از دست دادن ابامحمد از یک‌ طرف، داغ خیانت‌های جعفر از سوی دیگر؛ برایش مادر‌ نبوده‌ام، اما مادری کرده‌ام. . پ.ن.: نویسنده عنوان کتاب را از دو «حاء» اول نام‌های «حکیمه خاتون» و «حدیثه خاتون» وام گرفته است‌. #کتاب_مادرانه #حاء_مشدد #عترت_اسماعیلی #کتاب_نیستان #امام_حسن_عسکری_ع #امام_زمان_عج #غیبت_صغری #حکیمه_خاتون #حدیثه_خاتون #جعفر_کذاب

04 مهر 1400 12:53:59

31 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

8

28

هوالحی #نظم_مادرانه_۵ روزهای سختی که با حذف عادات بد دست و پنجه نرم میکردم؛یادگیری مهارتی، روزی ام شد که سرعت مرا صد چندان کرد.روزهای کشمش دائمی بین عادت های همیشگی ام و انجام کارهای لیست اهداف یا کارهای عقب مانده. *تکنیک پومودورو* این تکنیک میگه اگر سختته روی یه مسئله تمرکز کنی،اگر نمیتونی بشینی سر یه پروژه و دائم ذهنت کشیده میشه سمت چیزای مزاحم؛فقط بیست و پنج دقیقه بشین و روی اون مسئله تمرکز و بعد پنج دقیقه کامل استراحت داری و حتی به پروژه ت نباید فکر کنی.بعد از چهار تا بیست و پنج دقیقه میتونی بیست دقیقه استراحت کنی. اگر اوایلش '۲۵ براتون سخته از '۱۵ شروع کنید. برای یه مادر مدت طولانی در این حالت بودن محاله این تکنیک برای اوقاتی خوبه که خلوت دارین مثلا صبح ها قبل از بیدار شدن بچه ها سحر ها بعد نماز صبح(همون بین الطلوعین طلایی خودمون) موقع خواب بعد از ظهربچه ها یا زمان هایی که کاملا بازی هیجانی باهاشون انجام دادید و الان میدونید یه یک ساعتی با شما کار ندارن(که خیلی پیش نمیاد😅) یانهایتا شب ها بعد از خواب بچه ها قبل از شروع حتما همه مزاحم ها رو از اطرافتون جمع کنید؛ همه آنچه وسوسه کننده ست براتون( و میدونید بشینید پاش کل وقتتونو گرفته) اگر فکر میکنید کسب این مهارت به کارتون میاد حتما برای بیشتر و بهتر دونستنش سرچ کنید و بیشتر در موردش مطالعه کنید. پ.ن: محرم نزدیکه. امسال نعمت حضور در هیئات از من و افرادی شبیه من گرفته شده. برای ما بچه دارا هیئت رفتن یه معنی دیگه داشته و داره. این روزا دائم دارم فکر میکنم آنچه ازحضور در هیئت هابه کودکم میرسید رو چطور در خانه بهش بدم.زدن سیاهی و یه زیارت عاشورای چهارنفره و آخرش چای روضه و باید بازی های خوب و خوراکی های خوشمزه و کلی کاردستی ترتیب بدم برای زمان زیارتخوانی پدر تا دلچسب بشه براشون تا انقدر ازون لحظات لذت ببرن که بره تو عمق قلبشون تا وقتی بزرگ شدن؛ هر وقت اسم زیارت عاشورا و امام حسین(ع) اومد دلشون پر بکشه به روضه های چهارنفره خونگیمون تا غرق لذت بشن و شیرینی چای روضه بیاد زیر زبونشون ان شاءالله.. #التماس_دعا #نظم_مادرانه #محرم_در_راه_است #فرصتها_درگذرند #مجموعه_مادرانه_حنّان

19 خرداد 1401 01:17:25

👌👌👌

محیا فرزان

-0 پاسخ

19 خرداد 1401 01:15:23

وای چقد سخت

مرضیه اشتری

-0 پاسخ

19 خرداد 1401 01:14:25

خیلی جالب و کاربردی بود میشه بازم از این پستا بذارین

تارا غلامی

-0 پاسخ

19 خرداد 1401 01:09:26

ممنون از اطلاعات مفیدتون

رویا موسوی

-0 پاسخ

19 خرداد 1401 01:08:24

باید قدر مامانارو دونست

مرضیه اشتری

-0 پاسخ

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

19 خرداد 1401 01:08:24

سارا امیری

-0 پاسخ

مجموعه مادرانه حنان

مجموعه مادرانه حنان

8

28

هوالحی #نظم_مادرانه_۵ روزهای سختی که با حذف عادات بد دست و پنجه نرم میکردم؛یادگیری مهارتی، روزی ام شد که سرعت مرا صد چندان کرد.روزهای کشمش دائمی بین عادت های همیشگی ام و انجام کارهای لیست اهداف یا کارهای عقب مانده. *تکنیک پومودورو* این تکنیک میگه اگر سختته روی یه مسئله تمرکز کنی،اگر نمیتونی بشینی سر یه پروژه و دائم ذهنت کشیده میشه سمت چیزای مزاحم؛فقط بیست و پنج دقیقه بشین و روی اون مسئله تمرکز و بعد پنج دقیقه کامل استراحت داری و حتی به پروژه ت نباید فکر کنی.بعد از چهار تا بیست و پنج دقیقه میتونی بیست دقیقه استراحت کنی. اگر اوایلش '۲۵ براتون سخته از '۱۵ شروع کنید. برای یه مادر مدت طولانی در این حالت بودن محاله این تکنیک برای اوقاتی خوبه که خلوت دارین مثلا صبح ها قبل از بیدار شدن بچه ها سحر ها بعد نماز صبح(همون بین الطلوعین طلایی خودمون) موقع خواب بعد از ظهربچه ها یا زمان هایی که کاملا بازی هیجانی باهاشون انجام دادید و الان میدونید یه یک ساعتی با شما کار ندارن(که خیلی پیش نمیاد😅) یانهایتا شب ها بعد از خواب بچه ها قبل از شروع حتما همه مزاحم ها رو از اطرافتون جمع کنید؛ همه آنچه وسوسه کننده ست براتون( و میدونید بشینید پاش کل وقتتونو گرفته) اگر فکر میکنید کسب این مهارت به کارتون میاد حتما برای بیشتر و بهتر دونستنش سرچ کنید و بیشتر در موردش مطالعه کنید. پ.ن: محرم نزدیکه. امسال نعمت حضور در هیئات از من و افرادی شبیه من گرفته شده. برای ما بچه دارا هیئت رفتن یه معنی دیگه داشته و داره. این روزا دائم دارم فکر میکنم آنچه ازحضور در هیئت هابه کودکم میرسید رو چطور در خانه بهش بدم.زدن سیاهی و یه زیارت عاشورای چهارنفره و آخرش چای روضه و باید بازی های خوب و خوراکی های خوشمزه و کلی کاردستی ترتیب بدم برای زمان زیارتخوانی پدر تا دلچسب بشه براشون تا انقدر ازون لحظات لذت ببرن که بره تو عمق قلبشون تا وقتی بزرگ شدن؛ هر وقت اسم زیارت عاشورا و امام حسین(ع) اومد دلشون پر بکشه به روضه های چهارنفره خونگیمون تا غرق لذت بشن و شیرینی چای روضه بیاد زیر زبونشون ان شاءالله.. #التماس_دعا #نظم_مادرانه #محرم_در_راه_است #فرصتها_درگذرند #مجموعه_مادرانه_حنّان

👌👌👌 محیا فرزان

19 خرداد 1401 01:17:25

-0 پاسخ

وای چقد سخت مرضیه اشتری

19 خرداد 1401 01:15:23

-0 پاسخ

خیلی جالب و کاربردی بود میشه بازم از این پستا بذارین تارا غلامی

19 خرداد 1401 01:14:25

-0 پاسخ

ممنون از اطلاعات مفیدتون رویا موسوی

19 خرداد 1401 01:09:26

-0 پاسخ

باید قدر مامانارو دونست مرضیه اشتری

19 خرداد 1401 01:08:24

-0 پاسخ

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن