پست های مشابه

aliyeh.heybatii

. خدایا توانایی عشق ورزی به دیگری را در وجودم بارورساز تا انسان ها را خالصانه دوست بدارم وبهترین لحظات لذت زندگی ام لحظاتی باشد که بدون هیچ نوع چشمداشتی خدمتی به همنوع ام می کنم . مرا از هر نوع نفرت وکینه ای که حوادث تلخ روزگار بر وجودم نهاده است رها کن تا با رهایی از نفرت وکینه بتوانم دیگران را آن طور که هستند بپذیرم ودوست بدارم .

27 آذر 1398 04:02:00

19 بازدید

aliyeh.heybatii

. هیچ چیز بدتر از این نیست که دیگران به شما خیانت کنند، اما بدتر این است که آدم خودش به خودش خیانت بکند. ما گاهی زندگیمان را روی پایه و مبنایی قرار می دهیم که به ما تعلق ندارند، اصرار در انتخاب کسانی می کنیم که اهلش نیستند و به اصطلاح دلمان کسی را می خواهد که دلش با ما نیست، راهی را در پیش می گیریم که راه ما نبوده. اگر درست رفته بودیم که الان به اینجا به این همه درد و پریشانی نرسیده بودیم. ما روی چیزی اصرار ورزیدیم که سهم ما نبوده. به ما تعلق نداشته. ما نباید راهی که تا دیروز می رفتیم را برویم، چرا که آن راه، راه ما نبوده بیراهه بود. ما گرفتار خشمی شدیم که سزاوار آن نبودیم. ما راه را گم کرده بودیم که سر از اینجا در آوردیم. سر از جایی در آوردیم که مدام می گوییم" این اتفاق نباید برای من میفتاد" " این حق من نبود نباید اینجوری میشد" اما اگر این اتفاق برایمان نیفتاده بود که چنین وضعی نداشتیم! بهتر است واقع بین باشیم. اتفاق افتاده است. ما همیشه فکر می کنیم این اتفاق برای دیگران می افتد ولی برای ما نه. اما حالا این حس را از دست داده ایم که به ما این اطمینان را می داد که این اتفاق برای ما رخ نمی دهد؛ ولی رخ داد، بعد به نقطه ای می رسیم که به خودمان میگوییم " من میخواهم از این وضعیت بیرون بیایم. ولی می ترسم، بنابراین به خودم دروغ می گویم" آنوقت به دروغ میگوییم ما حالمان خوب است و از این جور حرف های دهن پر کن میزنیم. شروع می کنیم به وقت گذرانی با آدم های رهگذر و کار های دل خوش کنک کن مقطعی انجام می دهیم. ما آدم ها با این دروغ ها در حقیقت به هر چیزی که در قلبمان هست خیانت می کنیم. به همه چیز خیانت می کنیم وقتی رو می آوریم به روابط موازی به بها دادن به آدم های خاکستری! و فکر میکنیم داریم زندگیمان را مدیریت می کنیم! یادمان نرود که یادمان بماند بدترین نوع خیانت آن است که آدم به خودش خیانت بکند! #خیانت #روابط #دروغ #زندگی #آدمهای_خاکستری #روانشناسی_رابطه #عالیه_هیبتی #بیرجند #بیرجند_شهر_من

21 فروردین 1399 14:37:48

0 بازدید

aliyeh.heybatii

. ساده تر ببینیم ساده تر بگیریم ساده تر بخندیم😊 @aliyeh.heybatii

22 تیر 1399 19:37:47

1 بازدید

aliyeh.heybatii

. زندگی دشمن شما نیست اما طرز فکرتان میتواند دشمنتان باشد #ریچارد_کارسون #افکارمنفی #دشمن_شناسی #زندگی_سالم#تغییر_باورها #تفاوتها_را_بپذیریم#طرز_فکر #زندگی#روانشناسی

16 دی 1398 14:16:25

2 بازدید

aliyeh.heybatii

#والدین_خوشبخت#کودک_خوشبخت#پرورش_کودک#ورزش#پیاده_روی #تغذیه#خواب#غذای_سالم#مراقبت_از_فرزند#تقسیم_کار#خلوت_کردن_با_خود #کمک_به_دیگران #عالیه_هیبتی_روانشناس_کودک_نوجوان_خانواده #بیرجند#فرزند #فرزندپروری #فرزند_پروری

10 خرداد 1400 17:12:51

2 بازدید

aliyeh.heybatii

چرا باید کاری کنی تا اعتماد و اطمینان عزیز دلت از بین بره؟ بد قولی کردن نوعی دروغ گفتنه و با توجه به اینکه الگوی فرزندت هستی فرزندت هم این عمل رو یاد میگیره از طرفی عزت نفس فرزندت هم کم میشه و احساس می‌کنه که آنقدر اهمیت نداشته که به خواستش توجه کنی پس لطفاً به قول‌هایی که میدی عمل کن و هرگز قوای که از عهده ی انجامش بر نمیای رو نده باشه ؟ #قول #قول_دادن_به_کودک #وفای_به_عهد #کودک#نوجوان#اعتماد#اطمینان #عزت_نفس #اعتماد_به_نفس_کودک #فرزند_پروری#دروغ#اشتباهات_تربیتی_والدین #کودک_سالم #عالیه_هیبتی_روانشناس_کودک_نوجوان_خانواده

18 بهمن 1400 18:40:14

56 بازدید

عالیه هیبتی

0

0

. کلاس اول که بودم یک روزبایکی از بچه های کلاسمان دوست شدم،کلی باهم توی حیاط مدرسه بازی کردیم روزبعدش از خانه شان برایم هدیه آورده بود،یک هواپیمای آبی و قرمزپلاستیکی... آن روزحالم خوب بودوکلی ذوق داشتم که آن رابه خانه ببرم وبا آن بازی کنم. به خانه ک رسیدم،از کیفم بیرونش آوردم وبا افتخار،به همه نشانش دادم،آنقدراین هدیه برایم جذاب و خواستنی بودکه مدام نگران بودم خراب شودوازترس خراب شدنش آن را به مادرم دادم تا بالای طاقچه بگذارد و خیالم راحت باشد. فردایش که به مدرسه رفتم دوستم آمد جلو،سرش را پایین انداخت وگفت:مادرم گفته هواپیما را بیاور،لطفا هدیه ام را پس بده. یادم نمی رود که چقدر بغضم گرفته بود،من حتی با آن بازی هم نکرده بودم!ولی سنم به این حرف ها قد نمی داد که بگویم هدیه را پس نمی گیرند! فردا هواپیما رابه او برگرداندم اما وقتی دیدم آن رابرد وبه دوست جدیدش هدیه داد بغضی که از روز قبل نگه داشته بودم ترکید. همان روز فهمیدم که آدم ها زود عوض می شوند،که نمی شود روی آدم ها و حرف هایشان حساب کرد. ازآن روز تا جایی که می شد از کسی هدیه ای نپذیرفتم.از کسی چیزی نخواستم واجازه ندادم که کسی دلخوشی ام را بسازد.من شادی هایم را منوط به بودن آدم ها نکردم،چون دوست نداشتم وابسته و دلخوش که شدم،دلخوشی ام را از من بگیرند یا برای معذوریت ها و رفتنشان،بهانه و‌دروغ به هم ببافند. اجازه نمیدهم آدم های بلاتکیف،وارد زندگی ام شوند،چون میدانم دلخوش به بودنشان که شدم،می روند. آدم ها را قبل از اینکه دروغ بگویند،کنار می گذارم و قبل از اینکه بروند،می روم. من دلخوشی ام را روی مدار خودباوری ام تنظیم کرده ام وبا خودم عهد کرده ام که خودم چیزهایی که می خواهم رابه دست بیاورم،حتی اگر بهای رسیدن به آن ها سنگین باشد! به سال های کودکی تان برگردید،اتفاقاتی که یادتان مانده همه شان درس های بزرگی دارد. شما حواستان نیست که همان اتفاقات مهم دیروز،چقدر روی مسیر و شخصیت امروزتان تاثیر داشته هیچ خاطره ای بی حکمت نیست! کمی عمیق تر خاطراتتان را مرور کنید... #کودکانه_ها#خیالپردازی#آرزو#شادی#اعتماد#آدم_ها#دلخوشی#خودباوری#شخصیت#خاطره_های_کودکی#انسانهای_بلاتکلیف#تربیت#حکمت#فرزند_پروری#عالیه_هیبتی#بیرجند #نرگس_صرافیان_طوفان

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

aliyeh.heybatii

عالیه هیبتی

0

0

. کلاس اول که بودم یک روزبایکی از بچه های کلاسمان دوست شدم،کلی باهم توی حیاط مدرسه بازی کردیم روزبعدش از خانه شان برایم هدیه آورده بود،یک هواپیمای آبی و قرمزپلاستیکی... آن روزحالم خوب بودوکلی ذوق داشتم که آن رابه خانه ببرم وبا آن بازی کنم. به خانه ک رسیدم،از کیفم بیرونش آوردم وبا افتخار،به همه نشانش دادم،آنقدراین هدیه برایم جذاب و خواستنی بودکه مدام نگران بودم خراب شودوازترس خراب شدنش آن را به مادرم دادم تا بالای طاقچه بگذارد و خیالم راحت باشد. فردایش که به مدرسه رفتم دوستم آمد جلو،سرش را پایین انداخت وگفت:مادرم گفته هواپیما را بیاور،لطفا هدیه ام را پس بده. یادم نمی رود که چقدر بغضم گرفته بود،من حتی با آن بازی هم نکرده بودم!ولی سنم به این حرف ها قد نمی داد که بگویم هدیه را پس نمی گیرند! فردا هواپیما رابه او برگرداندم اما وقتی دیدم آن رابرد وبه دوست جدیدش هدیه داد بغضی که از روز قبل نگه داشته بودم ترکید. همان روز فهمیدم که آدم ها زود عوض می شوند،که نمی شود روی آدم ها و حرف هایشان حساب کرد. ازآن روز تا جایی که می شد از کسی هدیه ای نپذیرفتم.از کسی چیزی نخواستم واجازه ندادم که کسی دلخوشی ام را بسازد.من شادی هایم را منوط به بودن آدم ها نکردم،چون دوست نداشتم وابسته و دلخوش که شدم،دلخوشی ام را از من بگیرند یا برای معذوریت ها و رفتنشان،بهانه و‌دروغ به هم ببافند. اجازه نمیدهم آدم های بلاتکیف،وارد زندگی ام شوند،چون میدانم دلخوش به بودنشان که شدم،می روند. آدم ها را قبل از اینکه دروغ بگویند،کنار می گذارم و قبل از اینکه بروند،می روم. من دلخوشی ام را روی مدار خودباوری ام تنظیم کرده ام وبا خودم عهد کرده ام که خودم چیزهایی که می خواهم رابه دست بیاورم،حتی اگر بهای رسیدن به آن ها سنگین باشد! به سال های کودکی تان برگردید،اتفاقاتی که یادتان مانده همه شان درس های بزرگی دارد. شما حواستان نیست که همان اتفاقات مهم دیروز،چقدر روی مسیر و شخصیت امروزتان تاثیر داشته هیچ خاطره ای بی حکمت نیست! کمی عمیق تر خاطراتتان را مرور کنید... #کودکانه_ها#خیالپردازی#آرزو#شادی#اعتماد#آدم_ها#دلخوشی#خودباوری#شخصیت#خاطره_های_کودکی#انسانهای_بلاتکلیف#تربیت#حکمت#فرزند_پروری#عالیه_هیبتی#بیرجند #نرگس_صرافیان_طوفان

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن