پست های مشابه

chamran_kids

🎉 💡 پیشنهاد شماره دو برای بزرگتر ها ‌ ✅ ما می خوایم یه خاطره خوب از عید غدیر، تو ذهن بچه ها بمونه. ‌ 🚫🚫پس یه سری کارها رو نباید انجام بدیم: ‌ 🚫 نیازی نیست داستان غدیر رو برای بچه ها خصوصاً زیر هفت سال،عینا تعریف کنیم. بچه ها ادبیات و زبان خودشون را برای قصه ها دارند. ‌ 🚫 تو این چند روز تا ایام عید، بداخلاقی نکنیم و با بچه ها خوش اخلاق باشیم. ‌ 🚫 توضیح منطقی و عجیب و غریب در مورد غدیر بهشون ندیم. اگه خودشون برداشتی از غدیر داشتند، خیلی اونو تغییر ندیم.(برای زیر هفت سال) ‌ ✨قبول باشه ازتون✨ ‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

17 مرداد 1398 15:08:20

0 بازدید

chamran_kids

💡 این روز‌ها که مجبور به در خانه ماندن هستیم، چالش هایمان با بچه ها هم بیشتر شده. بچه ها نه می توانند مهد و مدرسه بروند و نه پارک و طبیعت. ‌ پس بهتر است خودمان دست به کار شویم و بازی بسازیم. هر چقدر بچه ها بیشتر سرگرم باشند، چالش های ما با آنها و حتی بچه ها با یکدیگر کمتر می شود. ‌ پس نگاهی به اطرافتان بیاندازید و ببینید با ابزاری که در محیط دارید، چه بازی هایی می توانید انجام دهید: ‌ پرتاب کشی، این یک بازی است که پسرهای پنج ساله خیلی آن را دوست دارند. ابزار زیادی هم نمی خواهد. یک صندلی برعکس شده، مقداری کش و یک کاغذ مچاله شده. ‌ مربی: فاطمه فیض آبادی، فاطمه مزارعی ‌ شما چه بازی هایی با وسایل خونه پیشنهاد میدین؟ ‌‌ #پنج_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #ایده_بازی #بازی_در_خانه #بازی_در_تعطیلات #بازی_با_صندلی #بازی_هیجانی #بازی_با_کش #بازی_با_ابزار_ساده #چمرانی_ها

07 اسفند 1398 17:51:56

0 بازدید

chamran_kids

✏ هر چیزی اگر در سن خودش اتفاق بیفتد، بیشترین تاثیر را دارد. پس اصرار به آموزش های زیاد و فرستادن بچه ها به کلاس های مختلف، آن هم در سال های اولیه کودکی، می تواند نتیجه عکس داشته باشد. ‌ پسرهای کلاس چهارم، نویسندگی را تمرین می کنند تا در آن به مهارت برسند. بعضی‌ها کتابشان را چاپ کرده‌اند؛ بعضی‌ها چرک‌نویسشان را پاک‌نویس می‌کنند؛ بعضی براساس طرحشان چرک‌نویس داستان را می‌نویسند‌؛ بعضی هم‌چنان مشغول طراحی داستانشان هستند. پسرها در نویسندگی، هم باید به طراحی داستان‌شان توجه کنند، هم به فایده‌ای که برای جامعه دارد. به همین دلیل، یکی از پسرها که کتابش را چاپ کرده، داستانش را به چندین نفر معرفی کرده، تا آن‌ها بفهمند داستان او چه‌فایده‌هایی برایشان دارد و کجا می‌توانند از آن استفاده کنند. پسرها یک مهمان ویژه داشتند؛ یک عموی نویسنده‌ که تک‌تک با بچه‌ها صحبت کرد و از روند کارشان و این‌که الآن کجا هستند، پرسید. سپس با توجه به وضعیت هرکس، او را راه‌نمایی‌ کرد. مربی: علی حاجی اکبری ‌ #کلاس_چهارمی_ها #طرح_درس #نویسندگی_کودکان #چمرانی_ها #مهارت_آموزی #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران

03 اسفند 1398 18:14:56

0 بازدید

chamran_kids

خیمه های اربعین . داریم کم کم به اربعین نزدیک میشیم. امسال که نمیتونیم به سفر اربعین بریم، میشه یه کارایی تو خونه هامون انجام بدیم. . مثلا خیمه درست کنیم. خیمه هایی که تو راه می دیدیم و توش استراحت می کردیم. . برای درست کردن یه خیمه ی کاغذی، کافیه فقط از روی عکس ها، کاغذرنگیمون رو تا بزنیم!👆 . میشه کلی از این خیمه ها درست کردو اون هارو رو یه مقوای بزرگ نصب کرد، اونطوری یه ماکت خیلی قشنگ داریم و خونه مون پر از خیمه های اباعبدلله میشه😊 . #اربعین_حسینی#خیمه#اباعبدلله #چمرانی_ها #اوریگامی#کودکان #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجموعه_شهید_چمران

13 مهر 1399 17:09:43

0 بازدید

chamran_kids

شش سال تمام یا هفت سال تمام؟!؟ . . . اول کپشن رو بخونید بعد عکس رو ورق بزنید👆🏻🤗 . . مدرسه که می رفتم حرف هایی میشنیدم که فلان مدرسه بچه ها را ۷ سال تمام ثبت نام می کند و اگر درست خاطرم باشد حاج آقایی بودن که در مدرسه های منطقه ۱۲ از بچه ها تست می گرفتند و بیشتر اعتقادشان این بود که بچه ها، هفت سال شان که تمام شد، کلاس اول بروند‌.😇 . البته خودم طبق حرف مرسوم، دیر به مدرسه نرفتم ولی جهشی خواندن را خیلی دوست داشتم و مثل بقیه آن را افتخاری می دانستم چون پسر یکی از اقوام هم جهشی خوانده بود.😅 البته جهشی خواندن هم قسمتم نشد.🥺 . از وقتی مدرسه را راه انداختیم، خیلی بیشتر درگیر این عقب افتادن و جلو افتادن بچه ها شدم.🤔 . با تمام بررسی هایی که کردیم، واقعا دلیلی بر این همه حرف و حدیث پیرامون سن، در بچه های دبستانی ندیدیم.😶 یعنی واقعیتش بچه ها در دبستان آنقدر بچه هستند و آنقدر درگیر بازی و همان چهارتا کتاب درسی، که نمیدانم از آنها انتظار چه آپولو هوا کردنی داریم که نگرانیم دیرتر هوا شود یا زودتر.🙃 به خصوص که بچه های الان به معنای واقعی کلمه خیلی بچه تر از زمان ما هستند. نظارت والدین و تمرکزشان روی بچه ها، زندگی آپارتمانی، آموزشهای زیاد، محتاط بارآوردن فوق العاده زیاد، سر و کار داشتن بیش از اندازه با موبایل تبلت و ‌... از بچه ها ملغمه ای ساخته عجیب و غریب.🤯 این بچه ی سردرگمِ با اطلاعات که هیچ جوره در مدرسه نشیمن ندارد و اتفاقا به گفته ی پدر و مادر خیلی هم به کسب اطلاعات و بزرگ شدن علاقه دارد، احتیاج دارد سرِ صبر از دنیای هفت سال اول فاصله بگیرد و وارد دنیای متفاوت هفت سال دوم شود. از هیچ کجای این بدوبدوهای سنگین و مسابقه ای هم جا نمی ماند، مطمئن باشید!🤗 . 🔴این پست رو برای والدین و معلم ها بفرستید شاید به کارشون بیاد🌱😉 . . #مدرسه #معلم #تربیت #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #کودک #آموزش #کتاب #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران

05 تیر 1401 14:26:33

0 بازدید

chamran_kids

🌷 حتما شنیدین که خیلی از خصوصیات و ویژگی های شخصیتی ما تو دوران کودکی شکل می گیره. یکی از این مهم ترین ویژگی ها اعتماد به نفسه. که برای نه گفتن به خیلی چیزها تو بزرگسالی بهش نیاز داریم. اعتماد به نفس چیزی نیست که بخوایم یه روزه یا با یه آموزش های خاص به بچه ها منتقل کنیم. ‌ اما می تونیم با یک‌سری کارها، اعتماد به نفس رو تو بچه ها تقویت کنیم. دیده شدن کودکان یکی از همین راه هاست. ‌ دخترهای پنج ساله یه تابلو تو حسینیه کودک دارند که قراره هرچی می کشند و هر چی می سازند بیاد و بشینه تو این خونه که همه ی بچه ها و خاله ها، دست سازه های بچه ها رو ببینند. ‌ شما چه راه هایی برای تقویت اعتماد به نفس تو بچه ها به ذهنتون میرسه؟ ‌ #اعتماد_به_نفس #پنج_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #چمرانی_ها #مهد_کودک #مهارت #کودک

02 مهر 1398 17:15:52

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت ششم . تابستان پنجم/کاوه آهنگر . پدربزرگم، خدا رحمتش کند، یک مغازه چراغ‌سازی داشت. چند سال تابستان برای شاگردی به مغازه‌اش رفتیم. ساعت 6صبح می‌رفتیم شوش و 6 عصر برمی‌گشتیم. اوایل که بچه بودیم، کار کردن برایمان بیشتر بازی بود. ولی بزرگ‌تر که شدیم، کارمان سنگین شد. یادم است اولین املت زندگی‌ام را در مغازه بابا حاجی پختم. تا مدت‌ها در خانه برای بقیه املت می‌پختم. اره کردن آهن، جوشکاری، تراشکاری و کار با دریل میزی را هم در نوجوانی تجربه کردم. بعد از کنکور، یک مدت رفتم مغازه پدربزرگم. همان روزهای اول مرا با شاگردش به یک بلورفروشی فرستاد و گفت کل این مغازه را ویترین بزنید. از بس اره کردم، تمام دستم تاول‌زده بود. بدتر از آن جوشکاری بدون ماسک بود که باعث شد تمام شب از چشم‌درد نخوابم. چند سال بعد که در دانشگاه تهران دانشجو شده بودم، به بچه‌های رشته مکانیک تئاتر درس می‌دادم. یک مسابقه ماشین‌های فنری در دانشگاه برگزار شد و بچه‌های مکانیک سخت مشغولش بودند. کارشان خوب پیش می‌رفت ولی برای کامل کردن ماشین‌ها جوشکاری بلد نبودند. کل کارهای جوشکاری‌شان را برایشان انجام دادم. خیلی از من تشکر کردند. من هم خیلی خوشحال شدم کاری بلدم که بقیه شاگرداول‌ها هم بلد نیستند. البته بازهم چون بدون ماسک جوش دادم، چشمانم را برق زد.    این تجربه‌ها بخشی از تابستان‌های زندگی من بود. بخشی که با حمایت پدر و مادرم، خانواده، همسایه‌ها و انسان‌های مهربان برایم ایجاد شد و توانستم از آن استفاده کنم. دوست دارم رازهایی را به شما بگویم تا شما هم بتوانید تابستان‌های درخشانی را تجربه کنید. قسمت بعدی تابستان‌های مرد هزارچهره را بخوانید. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت ششم . تابستان پنجم/کاوه آهنگر . پدربزرگم، خدا رحمتش کند، یک مغازه چراغ‌سازی داشت. چند سال تابستان برای شاگردی به مغازه‌اش رفتیم. ساعت 6صبح می‌رفتیم شوش و 6 عصر برمی‌گشتیم. اوایل که بچه بودیم، کار کردن برایمان بیشتر بازی بود. ولی بزرگ‌تر که شدیم، کارمان سنگین شد. یادم است اولین املت زندگی‌ام را در مغازه بابا حاجی پختم. تا مدت‌ها در خانه برای بقیه املت می‌پختم. اره کردن آهن، جوشکاری، تراشکاری و کار با دریل میزی را هم در نوجوانی تجربه کردم. بعد از کنکور، یک مدت رفتم مغازه پدربزرگم. همان روزهای اول مرا با شاگردش به یک بلورفروشی فرستاد و گفت کل این مغازه را ویترین بزنید. از بس اره کردم، تمام دستم تاول‌زده بود. بدتر از آن جوشکاری بدون ماسک بود که باعث شد تمام شب از چشم‌درد نخوابم. چند سال بعد که در دانشگاه تهران دانشجو شده بودم، به بچه‌های رشته مکانیک تئاتر درس می‌دادم. یک مسابقه ماشین‌های فنری در دانشگاه برگزار شد و بچه‌های مکانیک سخت مشغولش بودند. کارشان خوب پیش می‌رفت ولی برای کامل کردن ماشین‌ها جوشکاری بلد نبودند. کل کارهای جوشکاری‌شان را برایشان انجام دادم. خیلی از من تشکر کردند. من هم خیلی خوشحال شدم کاری بلدم که بقیه شاگرداول‌ها هم بلد نیستند. البته بازهم چون بدون ماسک جوش دادم، چشمانم را برق زد.    این تجربه‌ها بخشی از تابستان‌های زندگی من بود. بخشی که با حمایت پدر و مادرم، خانواده، همسایه‌ها و انسان‌های مهربان برایم ایجاد شد و توانستم از آن استفاده کنم. دوست دارم رازهایی را به شما بگویم تا شما هم بتوانید تابستان‌های درخشانی را تجربه کنید. قسمت بعدی تابستان‌های مرد هزارچهره را بخوانید. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن