پست های مشابه

chamran_kids

🙋‍♂️ شده تا حالا بازی کم بیارید و فکر کنید که دیگه چه بازی هایی میشه با بچه ها کرد.؟ فعالیت های دست ورزی هم خیلی تنوع داره و هم قابلیت ارتقا. حالا چی هستن؟ بازی با ابزاری مثل گل، خمیر، آرد، نمک رنگ و حتی ماکارونی های پخته شده جزو فعالیت های دست ورزی محسوب می‌شن. اولین مرحله اینه که شما ابزار خام رو به بچه ها بدین. و بعد کم کم تو بازی های بعدیتون میتونین ابزاز هایی مثل چوب، دکمه، صدف، چسب و چیزای دیگه رو بهش اضافه کنین. چهارساله های چمرانی هر روز یه فعالیت دست ورزی دارن. و کلی چیزای جدید میسازن. بچه های چهار ساله از فعالیت های تکراری خسته نمیشن. پس فقط کافیه بستر بازی رو براشون فراهم کنیم و باهاشون هم بازی بشیم. #چهار_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #بازی#دست_ورزی #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

13 مرداد 1398 16:28:52

0 بازدید

chamran_kids

بچه ی شما هم از درس خوندن و تمرین فراریه؟🤔 . میخوایم یه پروژه ی ترکیبی بهتون بگیم که بتونید با بچه ها درس هارو تثبیت کنید 😊👇 . این پروژه کلی درس رو همزمان تو خودش میگنجونه! اون چیه؟؟؟ بله! پروژه ی شهرسازی هست که ترکیبی از درس های مختلفه و پسرهای کلاس سوم چمران حسابی براش تلاش میکنند. . حالا چطوریه؟ . ما از بچه ها میخوایم که یه شهر طراحی کنند و اون ها هم بارها نقشه میکشند،دربارش صحبت میکنند و سعی میکنند نقشه ای طراحی کنند که بهشون مجوز ساخت داده بشه. . برای کشیدن شهر موردنظر لازمه مهارت های اندازه گیری و کار باخط کش رو بلد باشند، روی بحث های علوم و محیط زیست مسلط بشند و درس اجتماعی و بخش هایی که هرشهر نیاز داره رو بدونند، همینطور بتونند اسم مکان ها رو دقیق بنویسند. . از طرفی برای داشتن یه شهر خوب، بچه ها باید با عمو،پدر و مادرشون گفت و گو داشته باشند، کسب اطلاعات کنند، اطرافشون رو دقیق تر ببیند؛ همین ها کمک میکنه فکر بچه ها باز بشه، روی موضوعات تفکر کنند و ابعاد مختلف اون ها رو بررسی کنند.😊 . مثلا یکی از بچه ها تو طراحی شهر خودش یه امامزاده کشیده بود، بعد باهم گفت و گو کردیم که تو شهر جدیدی که میخوایم بسازیم چطور میتونیم یه امامزاده داشته باشیم؟ و از دل این سوال نتایج خوبی به دست آوردیم. نظرشما چیه؟😇 . 🟢این پست رو ذخیره کنید تا یادتون باشه پروژه ی شهرسازی رو با بچه ها امتحان کنید! از نتیجه ی این پروژه برامون بفرستید😉 . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #پسران_چمرانی #پروژه_شهرسازی #کلاس_سوم#کلاس_سومی_ها#پروژه_درسی

29 مهر 1399 17:24:40

0 بازدید

chamran_kids

🏴 الجار ثم الدار ‌ آن هنگام که این جمله را در میان دعاهای شب مادرمان، زهرا سلام الله علیها یافتم، فکر نمی کردم در بحبوحه ی مصیبتش به کارم بیاید. به ذهنم بیاید و یارم باشد برای جمع کردن یار. ‌ در گوشه ای از ایران، جارمان و همسایه یمان، بی پناه شده اند، سیل خانه هایشان را، آرامش و گرمای خانواده هایشان را ربوده است و در میان سر و صداها و مصیبت های بسیار این روزها و جهادهای فردا، صدایشان را گم کرده است. هر چند که مردم سیستان، هرمزگان و خوزستان و ... عادت کرده اند به بی صدایی. از بس که ما پایتخت نشین ها پر سر و صداییم و کم کار و پر هزینه برای جارمان و همسایه هایمان. ‌ اما بچه های کوچک چمرانی، درد همسایه گرفتشان و پول های بازارچه یشان را تقدیم همسایگانشان کردند، تا یاد بگیرند اول به فکر همسایه باشند بعد خودشان. کمر همت بسته اند که بیش از اینها هم کار کنند برای دردمندان، تا یاد نگیرند بی دردی را. ‌ سلام بر تو ای بانو، آن زمان که متولد شدی، خنده آوردی بر لب ها. و سلام بر تو ای بانو آن زمان که قیام کردی، ولایت نشاندی بر دل ها. و سلام بر تو ای بانو، آن زمان که قیامت کنی، پیروان همسرت را می نشانی بر تخت ها. ‌ #یا_زهرا #چمرانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران

08 بهمن 1398 16:56:35

0 بازدید

chamran_kids

یادش بخیر قبل کرونا، هر دو،سه ماه یه بار نمایشگاه داشتیم.🙃 . بچه ها کلی به تکاپو می افتادند؛ کلاس هارو تزئین میکردند، تبلیغاتشون رو از در ورودی مدرسه تا حیاط پر میکردند و بعد... بله! دخترها آماده میشدند تا همه ی آثار هنری و فعالیت هایی که تو اون مدت انجام داده بودند رو به خانواده ها ارائه بدند. . هرکدوم از بچه ها روی میزخودشون نمونه پروژه هاشون مثل عروسک ها، کیک، ترشی و مربا، کاردستی ها و ... رو میچیدند.😇 . روز برگزاری نماچه برای بچه ها یه روز ویژه بود چون نه تنها قرار بود هنرهاشون رو به نمایش بگذارند بلکه طی یه مراسم خاص ،از مجله هایی که تو پروژه نویسندگی تهیه کرده بودند هم رونمایی میشد و همین دیده شدن تلاش هاشون حسابی براشون شیرین بود😊 . نماچه های چمرانی فرصت خوبی بود که خانواده ها بیشتر با پایه های بالاترِ بچه شون و سبک فعالیت های چمرانی آشنا بشند، با پرسیدن سوال و گفت و گو، سواد دانشی و مهارتی دخترهارو بسنجند و تازه از نمونه کارهای بچه ها هم سفارش بدند.🤗 . یکی دیگه از فواید نماچه، مسئولیت گرفتن بچه ها در غرفه های مختلف مثل ساخت و ساز،آشپزی،مجلات و ... تقویت مسئولیت پذیری در شخصیتشون بود. . ✅شما تا حالا تو خونه با کارهای بچه ها نمایشگاه زدین؟🤗 تجربه هاتون رو این پایین برامون بنویسید.👇 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #نماچه#نمایشگاه#مدرسه #دختران_چمرانی #کاردستی #آشپزی

18 آبان 1399 18:42:56

0 بازدید

chamran_kids

. برای هر کسی یه چیزی افتخاره بعضی موقع ها یه کاری که کردیم باعث میشه حس خوبی داشته باشیم و آدم وقتی یادش میفته با وجود سختی هاش قند تو دلش آب بشه... برای من خادمی هیات کودک از اون کارهاست، از اون افتخارها و البته از اون چیزای خیلی سخت:) چون هر سال باید کلی با خودم بجنگم که ده شب برم هیات ولی تو خود هیات نباشم، یه گوشه ای با یک عالمه بچه مشغول باشیم و نه صدایی از هیات بشنویم و نه تصویری ببینیم. هیات کودکِ ما در دانشگاه هنر، اینقدر جاش دنجه که فقط وقتی مردم میان دنبال بچه هاشون می فهمیم هیات تموم شده.... و اون وقت باید جمع کنیم و بریم. وقتی بیشتر دل آدم میسوزه و میفته تو دو دو تا چهارتای خودش که آیا کار درست رو میکنم یانه که قیافه ی خیس از اشک آدمها رو بیرون هیات میبینه... خلاصه که پیدا کردن نیروی کمکی برای همچین توصیفاتی، قاعدتا باید خیلی سخت باشه، حالا بازی کردن با بچه ها هر سال چند تا دونه طرفدار داره ولی نفری برای ورودِ بچه ها و اسم نویسی شون و هزار تا دردسر دم در ورودی جزء اون کارای دردناکیه که اگر کسی براش اعلام آمادگی کنه اون نفر یک گوهر کمیابه....! چرا؟ چون کلی شماره باید بنویسه، کلی بچه که دلشون برای مامانشون تنگ شده کنارش باهم گریه می کنن و اون باید دونه دونه هم آرومشون کنه و هم به مامانشون زنگ بزنه، کفش بچه ها رو که یکی درمیون گم میشه پیدا کنه، بچه هایی رو که میخوان برن دستشویی بسپره به خاله های هیات کودک و سخت ترین کار، موقع رفتن بچه هاست که در بین اون شلوغی وانفسای آخر شبِ مادرها، خوش اخلاق باشه و تند تند بچه هارو صدا کنه و چون غالبا نمیخوان برن بیرون و دوست دارن بازی کنن با لطایف الحیلی راضیشون کنه برن خونه و مطمئنشون کنه فردا شبم هیات کودک هست... . ما یک گوهر کمیاب داشتیم که چند سال ده شب این ماموریت ویژه رو انجام میداد و در این چند سال هیچ شبی لبخند از صورتش گم نشد.... و این گوهر امروز بعد از کلی سختی کشیدن از زندگی این دنیا و پسر سه سالش خداحافظی کردو رفت به سمت هیات کودک واقعی در بهشت....😭 . آزاده سلطانی میدونم اونجا هم دم در میشینی و با خوش اخلاقی مثل همیشه هوای بچه ها رو داری... 💔 کاش مسئول هیات کودک بچه های امام حسین شده باشی اون چیزی که همه مون آرزوشو داشتیم و همیشه اول دهه برای خودمون تکرارش میکردیم...😔 راستی کاش وقتی دلتنگ سید علی میشی چند دقیقه سه ساله ی امام حسین رو بهت بسپارن که باهاش بازی کنی...😭 پ.ن:با فاتحه ای دوست هم هیاتی مارو بدرقه کنین...یک خادم در هیات کودک.... یک خاله ی مهربون.... خاله ی ثبت نام....🖤 #هیئت_کودک#هیئت_هنر

21 خرداد 1400 16:39:10

0 بازدید

chamran_kids

فوت و فن های مهد مجازی رو یادبگیر😎 ‌. بیشتر از ۵ فصله که کرونا، حسینیه کودک شهید چمران رو به یه دنیای جدید دعوت کرده: "دنیای مهد مجازی"🤩 . خودتون ورق بزنید و گوشه ای از تجربه ی مارو در مهد تعاملی ببینید😊⬆️ . ✅تو کارگاه فوت فوت فن های مهد مجازی تجربیات و مدل فعالیت های خودمون رو باهاتون به اشتراک میذاریم. . این کارگاه بهتون کمک میکنه برای مهد کودک مجازی تون ایده های جالب داشته باشید 🤗 . ❗برای تهیه کارگاه فقط کافیه به فروشگاه چمرانی ها یا لینک در استوری سربزنید 😇👇🏻 Chamraniha.com . ⭕این پست رو ذخیره کنید و برای معلم ها و دغدغه مندان این حوزه بفرستید که یه وقت جا نمونند!!!😉 . #مهد_کودک #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مهد_مجازی #مهد_تعاملی #آموزش_مجازی #کارگاه_آموزشی #کارگاه_درس_پژوهی

14 شهریور 1400 16:23:30

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن