پست های مشابه

chamran_kids

تا حالا به سایت چمرانی ها سرزدید؟🤔 . تو این پست میخوایم یه بخش دیگه از سایتمون رو بهتون معرفی کنیم، جایی که حاصل تجربه ی مربی ها و مادرهای چمرانی هست ! 😇👆🏻 بله درسته! "مقالات چمرانی"😊📝 . موضوعات این مقاله ها مثل انواع بازی، تربیت دینی، از شیر و پوشک گرفتن و ...هست که ممکنه این روزها دغدغه ی خیلی از شما والدین و ذره ای براتون مفید باشه...🤗 . پس فقط کافیه از طریق لینک در بیوی صفحه یا سرچ آدرس زیر، وارد سایت ما بشید و مثل فیلم، مقالات رو ببینید😉 . CHAMRANIHA.COM . ⭕این پست رو ذخیره کنید و دوستانتون هم به خوندن مقاله های چمرانی دعوت کنید🌸 . #سایت_چمرانی_ها #مقالات_تربیتی #مقاله_تربیتی #چمرانی_ها #تجربه_مادرانه #تجربه_معلمی #تربیت_فرزندان #تربیت_کودک #بازی#درس#کودک

09 دی 1399 17:22:32

1 بازدید

chamran_kids

💡 کلاس سومی ها بعد از این که سوره‌ی بیّنه را خواندند، فعّالیت مغز متفکّر را انجام دادند. چگونگی فعّالیت مغز متفکّر: یکی از بچّه‌ها کاری را بیان می‌کند؛ مثلاً می‌گوید: باید چلوکباب بخوریم‌‌. بقیه دو گروه می‌شوند‌‌. گروهی که موافق است، سمت راست و گروهی که مخالف است، سمت چپ، مقابل گروه اوّل می‌ایستد. اعضای هر گروه باید دلیل‌ موافق یا مخالف‌بودن خود را بیان کنند. محمّدصالح گفت: باید چلوکباب بخوریم. محمّدحسن مخالفت خود را ابراز کرد و گفت: اگر هر روز چلوکباب بخوریم، مریض می‌شویم. محمّدصالح با تعجّب گفت: منظور من ماهی یک بار بود! در این لحظه فهمیدند، مشخّص‌کردن قیدِ ماهی یک بار یا هر روز چه‌قدر روی فکرهایمان اثر می‌گذارد‌. گاهی بعد از بیان‌کردن دلیل کسی از صف مخالفان به صف موافقان می‌پیوست؛ یا برعکس. بیّنه یعنی دلیل روشن. فعّالیت مغز متفکّر به کلمه‌ی بیّنه ربط دارد. این فعّالیت قدرت فکرکردن را زیاد می‌کند‌. ‌ #کلاس_سومی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #قرآن_برای_کودکان #تدبر_در_قرآن #حمزه_دوران #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

21 فروردین 1398 05:51:55

0 بازدید

chamran_kids

. هيجان عبور از باتلاق در روزهاى پاييزى.. #لمس_طبيعت_بازى_در_طبيعت . #حسينيه_كودك_شهيد_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

25 مهر 1397 06:15:41

0 بازدید

chamran_kids

💡 یکی از دوستانم می گفت که برای بچه ها باید همه چیز را آماده خرید. آن هم بهترینش را. با همین تفکر هم پیش رفت تا جاییکه وقتی دخترش فقط پنج سال داشت اتاقش پر بود از انواع و اقسام اسباب بازی و لوازم التحریر و چیزهای دیگر. چیزی نبود که نداشته باشد. اما این مادر گله و شکایت می کرد که دخترم به هیچ چیزی علاقه ندارد. و هیچ کاری نمی کند. می ترسم افسرده شود!! ‌ وقتی لقمه ی حاضر و آماده برای کودک فراهم شود، دیگر تلاش کردن، خواستن و حتی شکست خوردن رو تجربه نمی کنه. بهتره بذاریم بچه ها با کمبود ها مواجه شوند و خودشون برای رفعش، راه حل بدن. ‌‌ دخترهای کلاس اولی، وقتی میزهای جدید شون رو تحویل گرفتند، کمی با ماژیک روی آن نقاشی کردند. اما دیدند که تخته پاک کن ندارند. برای همین، خودشون دست به کار شدند و با ابر و نمد، تخته پاک ساختن. ‌ #کلاس_اولی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #خودساختگی

02 مرداد 1398 10:39:48

0 بازدید

chamran_kids

. #ریاضی همیشه جزو سخت ترین درس ها بوده و من خودم تو دبستان یه استرس همیشگی براش داشتم. شاید چون فکر می کردم به هیچ دردی نمیخوره؛ مثلا چرا باید هی چندتا پرنده ی روی شاخه رو شمرد؟ . حالا تو ادبستان سعی کردیم این حس برای دخترهای چمرانی ایجاد نشه!😊 . دخترهای چمرانی به کتاب ریاضی، کتاب زنبوری میگفتن و ما اصلا عنوان #کتاب_ریاضی نداشتیم. . از همون کلاس اول، مباحث ریاضی رو وارد کارهای روزمره مون کردیم. یه نفر مسئول شمردن بشقاب ها و میان وعده ها و تقسیم بین بچه ها بود. . یا مثلا تکلیف خونه مون این بود که مامان نصف ظرف سالاد رو درست کنه و دخترها هم نصف دیگه رو عین مامان درست کنند. . دخترها تو بسته بندی مواد غذایی مختلف دسته های ده تایی رو یاد گرفتن! . تازه با آوردن میوه برای عصرونه و به تعداد اعضای خانواده هم بحث جمع و تفریق تو ریاضی رو تمرین کردن. . با این روش ها و کلی روش های ساده ی دیگه میتونیم ریاضی رو برای بچه ها شیرین و جذاب کنیم!🙃 . به نظر شما ریاضی کجاهای زندگی مون کاربرد داره و میشه بچه ها رو از همون راه با ریاضی آشنا کرد؟🤔 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #دختران_چمرانی #آموزش_ریاضی #چمرانی_ها #درس_خواندن_جذاب

26 مرداد 1399 18:22:58

0 بازدید

chamran_kids

فیلم هایی که هر معلمی باید ببینه!!!😎 یکی از کارهایی که برای هر معلمی لازمه اینه که حتما فیلم های خوب ایران و جهان رو به ویژه در حیطه ی تربیتی و آموزشی، تماشا کنه و از نکات خوب اونها ایده بگیره و استفاده کنه. . ✅ بعضی از فیلم ها تعاملات بین معلم و دانش آموز، تلاش ها و خلاقیت های منحصر به فرد رو خیلی خوب نشون میدن و برای فعالان حیطه آموزشی میتونند الهام بخش باشند. . پس تو این پست ۵ تا از این فیلم های جالب رو به شما معرفی کردیم😊 ورق بزنید و بخونید⬆️ . ⁉️شما این فیلم ها رو دیدین؟؟؟؟چطور بودن؟ همین زیر برای ما فیلم های خوبی که به نظرتون هر معلمی باید ببینه رو کامنت کنید🤔🤩👇🏻 . #معرفی_فیلم_خوب#فیم_خوب #معرفی_فیلم#معلم_خلاق#معلم #معلم_بانشاط#مدرسه#درس#استعداد

15 مرداد 1400 13:28:23

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن