chamran_kids
دنبال کننده
10
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
. تومدرسه چیزی به اسم امر و نهی و اجبار درباره حجاب وجود نداره اما فضا به شکلی هست که خود بچه ها کم کم به سمتش کشیده میشن و حتی خودشون به هم دیگه این موضوع رو یادآوری می کنند. . تو قصه ها و برنامه هایی که احکام برای بچه ها گفته میشه، غیر مستقیم به حجاب و مدل اون اشاره میشه. . تویکی از جشن هاعمو اعلایی به بچه ها چادر مشکی هدیه دادن و حتی حضور خودشون در برنامه های مختلف کمک میکرد که بچه ها حجاب رو تمرین کنندو بدونند که در حضور یه آقا پوششون متفاوت میشه. . یکی از موارد مهمی که به این موضوع کمک میکرد هم این بود که بچه ها تفاوت حجاب خاله هاشون رو درکلاس و در مواجهه با آقایون می دیدند مثلا اینکه چادرسرمیکنن، ساق دستشون میکنند و... برای همین تغییرات براشون کاملا ملموس میشد. . یادمون باشه تو سن و سال دخترهای ما، الگوی خوب خیلی اهمیت داره چون بچه ها از کسایی که خیلی دوستشون دارن و باهاشون ارتباط مستمر دارند به شدت تاثیر میگیرند و این موضوع تو پذیرش و فهم حجاب هم خیلی موثرهست.😊 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #دختران_چمرانی#حجاب#چمرانی_ها
04 مهر 1399 15:23:45
0 بازدید
chamran_kids
. #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت چهارم . تابستان سوم/ مرد رایانهای . یکی از اقواممان شرکت کامپیوتری راه انداخته بود. آن موقع خفنترین سیستم، پنتیوم تو(2) بود. تابستان، یک دوره آموزشی شبکهسازی و طراحی سایت گذاشت. من هم خیلی دوست داشتم شرکت کنم ولی شرکت #کامپیوتری از خانهمان دور بود. به خاطر حضور در آن دوره، یک مدت طولانی از تابستان را خانه مادربزرگم زندگی کردم تا نزدیک شرکت باشم. همهکسانی که در کارگاه شرکت کرده بودند، حداقل 10سال از من بزرگتر بودند. همان اول کار رفتم 2 تا کتاب 1000 صفحهای در مورد شبکهسازی و طراحی سایت با html خریدم. خیلی تلاش کردم مطالب کتاب را بفهمم ولی واقعاً سنگین بودند. واقعیتش را بخواهید آن تابستان تنبلی کردم و دوره را تمام نکردم. سالهای بعد که نرمافزارهای بیسیک و پاسکال را یاد گرفتم، یک بازی طراحی کردم. یک دورهای هم آموزش مایا (نرمافزار #انیمیشن سهبعدی) رفتم. کلیه نرمافزارهای تدوین را یاد گرفتم. همین دمخور بودن با کامپیوتر و نرمافزارهای متنوع باعث شد حدود 10سال حرفهای تدوین کنم و فیلم بسازم. از مستندهای اجتماعی گرفته تا سریالهای تلویزیونی و پشتصحنه فیلمهای سینمایی. همین الآن هم که تدریس میکنم و یا کسبوکار راه میاندازم، خیلی وقتها خودم فیلمهای کارهایم را میسازم. بعضی مواقع هم آموزش #تدوین میدهم. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 . #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها
29 تیر 1399 15:35:51
1 بازدید
chamran_kids
💪🏻 یکی از چالش های پدر و مادر، درگیر نشدن بچه ها در فعالیت هاست. اینکه فرزند من انگیزه ای برای انجام کار ندارد. یک راهکار ساده، ورود شما و درگیر شدن خودتان در انجام فعالیت است. وقتی بچه ها ببینند که کاری را پدر یا مادر انجام میدهند، خواه ناخواه بیشتر علاقه مند به انجام آن میشوند. پسرها پروژه ی برشکاری کارتن با ارّه را داشتند، در این کار قرار شد طرح اصلی را روی کارتن چسب بزنند و رنگ کنند، این کار مجوزی میشود برای تحویل گرفتن ارّه. بعد نوبت میرسد به برش با ارّه، این قسمت جزء پرهیجان ترین قسمت کار است که البته نیاز به توانایی هایی هم هست: 1.حفظ تعادل 2.دقت 3.قدرت دست 4.سعی برای نگهداری و له نشدن کارتن و... همه و همه، در این کار به ظاهر ساده نهفته است. وقتی مربی خودش اولین نفر دست به اره شود، انگیزه کودک بیشتر می شود. مربی: سید محمد یزدان شناس #کلاس_دومی_ها #انگیزه #دانش_آموز #کودک #نجاری #پروژه #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران
18 آذر 1398 16:07:51
0 بازدید
chamran_kids
✅ امام علی علیه السلام: هر کس به حساب نفس خود رسیدگی کند به عیبهایش آگاه شود. عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص 435 ، ح 7512 خود ارزیابی یکی از کارهایی است که هر فرد مسلمانی باید انجام دهد. حتما از آثار و فواید آن هم با خبر هستید. مسئولیت پذیر شدن کودکان یکی از مهم ترین نتایج خود ارزیابی است. دخترها در ادبستان، یک پوشه ی خود ارزیابی دارند و روزانه عملکرد خود را در انجام فعالیت ها، پروژه ها و مسئولیت هایی که به عهده دارند، ارزیابی می کنند. رنگ سبز به معنای فعالیت کامل، رنگ زرد به معنای فعالیت نصفه و قرمز به معنای آن است که فعالیت مورد نظر انجام نشده است. مربی هم در انتهای هفته برگه های خود ارزیابی را نظارت می کند و با هر کودک به صورت جداگانه در مورد انجام کارهایش گفتگو می کند. #خود_ارزیابی #ارزیابی #مسئولیت_پذیری #کلاس_سومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
26 تیر 1398 05:03:51
0 بازدید
chamran_kids
ماجرای زرافه کوچولو و کسرها🤔 . ریاضی از اون درس هایی هست که خیلی از بچه ها سمتش نمیرن چون براشون سخته یا دوستش ندارند، اگه بخوان مجازی تمرین کنند و یاد بگیرند هم دیگه هیچی....😅 اما یکی از راه هایی که میشه برای تثبیت و تمرین درس بچه ها ازش استفاده کرد اینه که ریاضی با قصه و ماجراهای مختلف همراه بشه 🤗 . مثلا تو این فیلم 👆🏻خاله ی دخترهای کلاس چهارمی براشون ماجرای تولد زرافه کوچولو و سفرش به آسمون رو تعریف میکنه و بعدش توراه سفر با کسرهای مختلف مواجه میشن...😇 . ⭕شما برای اینکه بچه ها ریاضی رو بهتر یاد بگیرن چه کارهایی انجام میدید؟🤔 . ✅این فیلم رو ذخیره کنید و اگه بچه ی کلاس چهارمی دارید یادتون باشه باهم ببینید😊 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #ریاضی #ریاضی_چهارم_دبستان #شناخت_کسرها #آموزش_مجازی
24 دی 1399 17:57:03
0 بازدید
chamran_kids
🏴 الجار ثم الدار آن هنگام که این جمله را در میان دعاهای شب مادرمان، زهرا سلام الله علیها یافتم، فکر نمی کردم در بحبوحه ی مصیبتش به کارم بیاید. به ذهنم بیاید و یارم باشد برای جمع کردن یار. در گوشه ای از ایران، جارمان و همسایه یمان، بی پناه شده اند، سیل خانه هایشان را، آرامش و گرمای خانواده هایشان را ربوده است و در میان سر و صداها و مصیبت های بسیار این روزها و جهادهای فردا، صدایشان را گم کرده است. هر چند که مردم سیستان، هرمزگان و خوزستان و ... عادت کرده اند به بی صدایی. از بس که ما پایتخت نشین ها پر سر و صداییم و کم کار و پر هزینه برای جارمان و همسایه هایمان. اما بچه های کوچک چمرانی، درد همسایه گرفتشان و پول های بازارچه یشان را تقدیم همسایگانشان کردند، تا یاد بگیرند اول به فکر همسایه باشند بعد خودشان. کمر همت بسته اند که بیش از اینها هم کار کنند برای دردمندان، تا یاد نگیرند بی دردی را. سلام بر تو ای بانو، آن زمان که متولد شدی، خنده آوردی بر لب ها. و سلام بر تو ای بانو آن زمان که قیام کردی، ولایت نشاندی بر دل ها. و سلام بر تو ای بانو، آن زمان که قیامت کنی، پیروان همسرت را می نشانی بر تخت ها. #یا_زهرا #چمرانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران
08 بهمن 1398 16:56:35
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آنسن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇