پست های مشابه

chamran_kids

⁉️ 📝 خیلی تا حالا پیش اومده که تو خیالم آینده بچه هام رو تصور کنم.... و حتما یکی از قسمت‌های اون تخیل اینه : ❓ پسرم، آدم معتقدی میشه؟ ❓ هیئت می‌ره و اماما رو دوست داره؟ ❓ دخترم ، حجابش رو رعایت میکنه؟ ❓ بچه هام نماز میخونن؟ ❓ با خدا دوست هستن؟ ❓ به بزرگترا احترام میذارن ؟ ❓ خلاصه چه قدر اخلاق و رفتار و تفکرشون دینی هست؟ ‌ 🔷 از بس که دغدغه ام بوده ، سعی کردم درباره اش یاد بگیرم اینکه چی کار باید بکنم و چه طوری باید این نگرش دینی رو به بچه هام منتقل کنم. ‌ ⁉️ ولی هنوز یه جاهایی نتیجه اون جوری که می‌خوام نیست. ‌ 💡 اگر شما هم چالشهایی شبیه این دارید دعوتتون میکنیم به یک دورهمی فکری که مکمل کارگاه های تربیت دینی مون هم هست. ‌ 📣 رویداد چالشهای تربیت دینی ‌ 🔻 با حضور احمدرضا اعلایی ؛ مشاور و مدرس کارگاه تربیت دینی ‌ 📅 ۳۰ بهمن 🕰 ۸:۳۰ تا ۱۱:۳۰ ‌ برای ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر، می تونین تو دایرکت پیام بدین. ‌ #تربیت_دینی #کودک #مشاوره_کودک #راهچه #دینداری_کودک #احمدرضا_اعلایی #چمرانی_ها

24 بهمن 1398 16:16:04

0 بازدید

chamran_kids

🌱 قول و قرار هایی برای سال جدید... ‌ پسرها هر روز دورهم جمع می شوند و با هم در مورد یک موضوع گفتگو می کنند. #پیش_دبستانی_ها #گفتگو #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها

19 فروردین 1398 07:01:23

0 بازدید

chamran_kids

دیگه وقتشه مدرسه ی خوب رو بشناسیم‼️🤔 . خیلی از ما بزرگترها تصاویر تکراری از مدرسه داریم و فکر میکنیم همینکه بچه ها پشت میز و نیمکت بشینند، با هر شیوه ای درس هارو از بر بشن و آخر سال هم یه کارنامه پر از ۲۰ تحویلمون بدن، تو مدرسه ی خوبی تحصیل و رشد کردند اما....❗ . از نظر ما مدرسه ی مطلوب و خوب جایی هست که ... . ورق بزنید و بخونید 😊👆🏻 . ⭕ این پست رو ذخیره کنید وبرای والدین بفرستید، شاید برای انتخاب مدرسه به این معیارها نیاز داشته باشن😇 ⁉️اگه مدرسه ای با این ملاک ها میشناسید در کامنت معرفی کنید تا همه باهم بشناسیمشون🤗 . #مدرسه #مدرسه_خوب #مدرسه_مطلوب #ثبت_نام_مدرسه #ملاک_مدرسه_خوب#آموزش_پروژه_محور#آموزش_چند_بعدی #برنامه_انعطاف_پذیر#تسهیلگر #معلم_آگاه

30 دی 1400 12:24:36

0 بازدید

chamran_kids

🌷 شهادت هنر مردان خدا است. ‌ همه‌ی ما یک روز می‌میریم. از مرگ گریزی نیست؛ همان‌طور که هیچ‌کس نمی‌تواند نخوابد و خواب چشمان را می‌رباید، هیچ‌کس نمی‌تواند از مرگ بگریزد. مسئله چگونه مردن است. بعضی مرگ‌ها زیبا هستند. مردن در راه خدا زیبا است. با شهادت یک مرد آسمانی، دریچه‌ای از آسمان گشوده می‌شود و نسیمی بر جان‌ها می‌وزد، که باید خود را در معرضش قرار دهیم. 🤲 خدایا، مرگ ما را زیبا و شهادت در راه خودت قرار بده. ‌ #تسلیت

14 دی 1398 09:58:32

0 بازدید

chamran_kids

. خیلی از بچه ها انواع لبنیات رو دوست دارند. بعضی ها هم اصلا لبنیات یا بخشی از محصولاتش رو نمیخورن یا فقط عادت دارن نوع خاصی از مثلا کره یا پنیر رو بخورن. عادتهای غذایی بچه ها از وقتی خیلی کوچکن و با دیدن غذاخوردن ما، شکل میگیره. وقتی بچه ها کوچکتر هستن راحت تر میشه عادتهای غذاییشون رو عوض کرد ما در حسینیه کودک و ادبستان شهیدچمران بیشتر از شیر باز ( سنتی) استفاده می کنیم. برامون مهمه بچه ها با علاقه لبنیات بخورن و بدونن چه جوری این محصولات به دستشون میرسه. یکی از راههایی که به ذهنمون رسید اونها رو به این فضا علاقه مند تر می کنه بازدید از مغازه تولید و فروش لبنیات به شیوه سنتی بود خداروشکر نتیجه خوبی هم داشت . پ ن: لبنیات اسکندری در حوالی میدان شهدا هرسال از مهمون های کوچک ما خیلی خوب و سخاوتمندانه پذیرایی میکنند. ازشون ممنونیم. . #حسينيه_كودك_شهيد_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

23 آبان 1397 04:39:54

0 بازدید

chamran_kids

🎬 کلاس دومی ها یک پروژه ی جدید را شروع کردند آن هم نمایش بازی است. ‌اول نقش ها را بین خودشان تقسیم کردند و شروع به تمرین نمایش کردند. ‌خواندن و نوشتن دیالوگ ها، کمک زیادی به تقویت درس فارسی می کند. ‌ بخشی از تمرین های اولیه نمایش کارگاهان و مجرمان ‌ #نمایش #تئاتر_برای_کودکان #فارسی #کلاس_دومی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

25 تیر 1398 13:46:01

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن