پست های مشابه

kermaninarges_psych

نمازم را خوندم و تو ذهنم داشتم ترتیب کارهایی را که دارم تند تند مرور میکردم تا به ترتیب انجام بدم، روز خیلی شلوغی بود و فردا شلوغ تر، اومد تو جا نمازم، گفت اینجا ماشین سواریه، می خواست بشینه توی چادرم و با بازی که از خودش اختراع کرده مهر ها را زیر چادر قایم کنه! هنوز هم لیست کارهام تو ذهنم ردیف شده بود. و دلم میخواست سریع پاشم. یه لحظه نگاهش کردم، احساس کردم چه قدر زمان با بچه ها کنده! انگار تمام دنیا وامیسته و فقط اون لحظه و اون بازی مهمه! کارهای به ظاهر مهم ما چه قدر غیر مهم هستند در برابر لذت لحظات! نشستم، شاید کمتر از ده دقیقه طول کشید، #لذت_لحظات #منتالیزیشن #نگاه_به_درون #فرزندپروری_آگاهانه

09 دی 1400 18:36:35

9 بازدید

kermaninarges_psych

سر جلسه مادران از سبک تدریس معلمان صحبت هایی بیان میشد که من روحم خبر نداشت، من فقط حواسم به قطع و وصل شدن اینترنت بود و این که وسایلی که لازم داره دم دست باشه و برگه مربوط به تکالیف هفتگی که کجا را باید امروز حل کنند! این که بین او و معلمان و بقیه بچه ها چی میگذره در حیطه دخالت من نیستند! برای من فقط زمانی که بعد از کلاس از اتاق بیرون میاد و چشم هاش برق میزنه کفایت میکنه! بعد از دو هفته بازگشت از سفر و شلوغی و مریضی توانستیم اتاقش را کامل زیر و رو کنیم، برای اسباب بازی هایی که رفتند بالای کمد گریه کرد. ولی بعدش دید کشو ها برای کتاب و دفتر و لوازم تحریر خالیه آرامش را احساس کرد. حالا که جای دفتر و مداد رنگی ها معلومه هم من دیگه وظیفه ای ندارم. خودشون در زمان لازم میرند سرجاشون. مشق و تکالیف تا ساعت ۷ قراره تموم بشه چون بعدش تایم بازیه، استفاده از ساعت شنی برای سرمشق نوشتن هم پیشنهاد خودش بود. و در استفاده کردن و نکردن از آن من دخالتی ندارم. دارم سعی میکنم مسیر را از بین کنترل گری، بیش حمایتی و غفلت‌ و بی توجهی پیدا کنم. تجربه شما چیه از قدم برداشتن در این میانه راه؟ #والدین_آگاه #کودک_شاد #کودک_موفق #نیاز_روانی #حمایت #کنترل گری #درمانگر #درمانگر_روانپویشی #روابط_والدین_فرزندان

27 مهر 1400 20:04:48

0 بازدید

kermaninarges_psych

از دو جنبه میشه موضوع نگاه کرد، یکی برچسبی که وقتی افراد به مشاور مراجعه می‌کنند جامعه میزنه و حتی خودشون احساس می‌کنند. و دوم احساس بی کفایتی و شرمی که از خوندن و دیدن پیج های روانشناسی ایجاد میشه؟ روز ده بار باید بچه را بغل کنی! یک یا دو ساعت باید حتما باهاش بازی کنی، فلان ساعت بخوابه! فلان سن از شیر یا پوشک بگیری! انگار انسان بودن یه پکیج راهنما داشته که تازه کشفش کردند! شما نظرتون چیه؟

14 اسفند 1400 14:27:09

25 بازدید

kermaninarges_psych

یه لحظه صبر کنیم، نگاه کنیم، ببینیم داره چه اتفاقی بین ما میافته؟ حواسمون به کیفیت رابطمون هست؟ حواسمون هست که داریم چه قدر زمانی که نیاز نداره و توانمنده به خودمون میچسبونیمش؟ و چه قدر زمانی که به حمایت نیاز داره تشویقش می‌کنیم به حرکت کردن به یادگیری جدید، آموزش های زورکی. انگار نه انگار خودش میتونه درک درستی از درونیاتش داشته باشه. در ظاهر میخوایم که قوی و با اعتماد به نفس عمل کنه، ولی یک ذره اعتماد نداریم که میتونه خودش و نیازهاش را مدیریت کنه! بی توجهی به این دو نیاز اساسی در کودک ، ارتباط ایمن و همدلانه و ‏استقلال و خود مختاری. رشد شخصیت را تحت تاثیر قرار می‌دهد. دقیقا همان نقاطی که والدین دلشون میخواد قوی و عالی رشد کنه، مثل:عزت نفس، ایمنی، خودسرزنشی. #فرزندپروری #امنیت #استقلال #ذهنی_سازی # دلبستگی #شخصیت #رشد #موفقیت #پیشرفت #والدین_آگاه #شادی #مشاوره #رواندرمانی #والدگری #موفقیت #ترس #مقایسه #کنترلگری #انگیزه #عزت_نفس #اهمالکاری #روانشناسی_کودک #والدین_آگاه_فرزندان_موفق #کودک_شاد #کودک #نرگس_کرمانی_مشاوره

26 مرداد 1401 15:40:58

32 بازدید

kermaninarges_psych

آخر اسفند زمان خیلی خوبیه برای بررسی آنچه گذشت و برنامه ریزی برای آنچه در پیش روست! چیزی که بیشتر از همه جالب و تعجب آوره اینه که چه قدر ما در مورد روزهایی که گذشت فراموش کاریم! مسیر زندگی برای ما بهترین راهنما است، به‌خصوص روزهای پر چالش و نگاه دوباره به وقتهایی که به‌ شدت با هيجانات منفی درگیر بودیم آگاهی بهش هستند، در حالی که ما بدون توجه به درس هایی که گرفتیم باز اشتباهات را تکرار میکنیم! در روزهای پایانی سال، مرور روزهایی که گذشت، و پاسخ به سولات ساده ای شبیه این میتونه خیلی کمک کننده باشه، به یک ورق کاغذ هم بیشتر نیاز نیست. فقط توصیه میکنم فرزندانتان را هم در این کار سهیم کنید. پاسخ به ۵ سوال بالا میتونه یک نقشه راه جالبی در پیش رو شما بگذاره! تصمیم گیری در مورد مدل رابطه یا شناخت دلایلی که با بعضی فضاها یا افراد احساسات منفی تجربه می‌کنید. همراهی بیشتر با فضاها و افرادی که احساسات مثبت را در شما رشد میدهند. شاید از نو گرفتن ارتباط با افراد همه زندگی مون که حتی قلبا به ما نزدیک هستند ولی خیلی وقته ازشون دور موندیم! انرژی های ما معمولا به ما راست میگند ، و پاسخ به این سوالات میتونه مسیر پیش رو را روشن تر کنه! اگر فکر می‌کنید بعدا ممکنه یادتون بره سیوش کنید که گه گاهی سر بزنید و باز به این سوالات برای خودتون جواب بدید: امیدوارم که این سولات بتونه به شما کمک کنه یکی از بهترین سال های عمرتون را پیش رو داشته باشید. #سال_نو #برنامه_ ریزی #نوروز ۱۴۰۱ #بهار

28 اسفند 1400 19:09:29

16 بازدید

kermaninarges_psych

مهارت شناخت احساسات خود، درک و همدلی با دیگران و حتی همدلی با خود چیزی نیست که از فضا اومده باشه یا مثل رنگ چشم باهاش به دنیا اومده باشیم. یک مهارته که مثل خیلی از مهارت‌های دیگه میتونیم یاد بگیریم ، و با تمرین در اون حرفه‌ای بشيم. ولی وقتی به دستش بیاریم و پرورشش بدیم. احساس معجزه را می‌بینیم. از همین امروز شروع کنیم ابزارها را در این مسیر بشناسیم. نیازهای خودمون و نزدیکانمون را ببینیم. و بهش پاسخ بدیم. من میتونم به وضوح بگم از زمانی که با یک سری رویکردهای روانشناسی آشنا شدم. بخش هایی از زندگی ام زیر و رو شد. شما در این زمینه چه تجربه ای دارید؟ #نرگس_کرمانی_مشاوره #والدین_موفق #والد_آگاه#والدین_شاد.

23 خرداد 1400 15:47:18

2 بازدید

نرگس کرمانی

0

0

حالم سرجا نبود. روز سختی را از لحاظ ارتباطات شغلی گذرونده بودم. سرم داشت می‌ترکید. رفتم براش قصه بگم. دراز کشید و گفت کاشکی الان تو طبیعت بودیم و ستاره ها رو تماشا میکردیم. گفتم آره، خیلی خوب بود. ولی این که آدم تو خونه خودش تو آرامش بخوابه هم خیلی عالیه. حس خوبم را گرفت و زیر پتو جابجا شد. دلم میخواست براش از دلتنگی های امروزم بگم. ولی آب دهنم را قورت دادم و از درخت های آلبالو گیلاس بچگی ام گفتم. همین موقع ها که همسن تو بودم، ۵ یا ۶ ساله. همین موقع های سال که می‌شد تو حیاط خونه آلبالو ها می‌رسید. و آماده چیدن میشد . باهاشون گوشواره درست میکردیم. خنکی آلبالو های پشت گوشم را هنوز حس میکنم. خندید، ‏مامان چه قدر شاد بودی! شاد بودم؟ مطمئن نیستم! خوشحال شدم که خیلی چیزهای دیگه را نگفتم. خیلی از دلتنگی ها از مادر بودن توی جامعه بزرگسال. با ادعاهای فمینیستی! و واقعیت های محدود کننده و بی اعتبار کننده. خوشحال بود. خوابید. واقعیت مثل شمشیر دو لبه میمونه. من مادر حق ندارم فشارها و استرس های زندگی بزرگسالانه خودم را به کودکم نشون بدم. ولی مجبور هم نیستم تمام مدت خوشحال ترین مادر دنیا باشم و اون هیج وقت یاد نگیره که با غم یا بقیه نگرانی ها در این دنیا چی کار باید کرد! #درد_دل_برای_کودک_ممنوع #حق_تو_شاد_بودنه #حق_من_شادی_از_شادی_تو

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

kermaninarges_psych

نرگس کرمانی

0

0

حالم سرجا نبود. روز سختی را از لحاظ ارتباطات شغلی گذرونده بودم. سرم داشت می‌ترکید. رفتم براش قصه بگم. دراز کشید و گفت کاشکی الان تو طبیعت بودیم و ستاره ها رو تماشا میکردیم. گفتم آره، خیلی خوب بود. ولی این که آدم تو خونه خودش تو آرامش بخوابه هم خیلی عالیه. حس خوبم را گرفت و زیر پتو جابجا شد. دلم میخواست براش از دلتنگی های امروزم بگم. ولی آب دهنم را قورت دادم و از درخت های آلبالو گیلاس بچگی ام گفتم. همین موقع ها که همسن تو بودم، ۵ یا ۶ ساله. همین موقع های سال که می‌شد تو حیاط خونه آلبالو ها می‌رسید. و آماده چیدن میشد . باهاشون گوشواره درست میکردیم. خنکی آلبالو های پشت گوشم را هنوز حس میکنم. خندید، ‏مامان چه قدر شاد بودی! شاد بودم؟ مطمئن نیستم! خوشحال شدم که خیلی چیزهای دیگه را نگفتم. خیلی از دلتنگی ها از مادر بودن توی جامعه بزرگسال. با ادعاهای فمینیستی! و واقعیت های محدود کننده و بی اعتبار کننده. خوشحال بود. خوابید. واقعیت مثل شمشیر دو لبه میمونه. من مادر حق ندارم فشارها و استرس های زندگی بزرگسالانه خودم را به کودکم نشون بدم. ولی مجبور هم نیستم تمام مدت خوشحال ترین مادر دنیا باشم و اون هیج وقت یاد نگیره که با غم یا بقیه نگرانی ها در این دنیا چی کار باید کرد! #درد_دل_برای_کودک_ممنوع #حق_تو_شاد_بودنه #حق_من_شادی_از_شادی_تو

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن