پست های مشابه

شادینک

حضرت علی (ع) : (در خطبه غدیر) . وقتی به یکدیگر رسیدید همراه سلام ، مصافحه کنید و در این روز به یکدیگر هدیه دهید 🎁😊🥳 پ ن:چه بهتر که در این عید بزرگ به کودکان هدیه دهیم 🧒👧🎊😊 #شادینک #عید_غدیر #اسلام_شاد #کودک_دینی

03 مرداد 1399 15:37:22

0 بازدید

شادینک

شادینک روز دخترو به شما تبریک میگه ... من از تو گلبنی بهتر ندیدم ز تو باغ گلی خوشتر ندیدم میان این همه گلهای عالم گلی خوش بو تر از دختر ندیدم #دختر #دخترونه #ولادت_حضرت_معصومه_س #شادینک #دخترانه #روز_دختر #رحمت #مادر_دختری

22 خرداد 1400 04:31:56

1 بازدید

شادینک

نمای سوم اولین و بزرگ ترین رول نقاشی با موضوع اعیاد مذهبی مناسب مهمانی ها و جشن های خانگی برای سرگرم کردن بچه ها و چسباندن به دیوارها برای جشن های خیابانی و غرفه های نمایشگاهی نمای سوم از آماده کردن خیابان برای اعیاد هست #رنگ_آمیزی_متری #نقاشی #رنگ_انگشتی #رنگ #مدادرنگی #مدادشمعی #ریسه #عید_غدیر #آذین #نذری

19 تیر 1401 16:46:29

5 بازدید

شادینک

. 🌸🌸🌸 در ربیع یا بهار ماه‌ها، همانگونه که از اسمش پیدا است، پروردگار ذخایر خود را فزون تر از خزانه غیبش برای بندگان باران رحمت نازل می‌کند. بارانی که در پی خود مژده آمدن پیامبر خاتم (ص) را می دهد و پیوند آسمانی رسول اکرم با حضرت خدیجه (ع) زینت بخش آن می‌شود. فرا رسیدن اولین روز از بهار هجری قمری به نوعی آغاز روز و ماهی نیکو قلمداد می‌شود. به نحوی که هرکس تلاش می‌کند، اولین فرد برای شادباش به اهل بیت خاتم (ص) باشد. 😍🌱 #ربیعالاول #ربیع_الاول #ربیع_الاول_مبارک #شادینک #بازی_کودک #کودکانه #مادرکودک #کودک_خلاق #کودک_باهوش #کودک_شاد

28 مهر 1399 09:08:54

2 بازدید

شادینک

نمای چهارم اولین و بزرگترین #رنگ_آمیزی متری با موضوع #عزاداری یادش به خیر قدیما چه قد تعزیه خوانی بیشتر بود ، البته همه ی صحنه هاش مناسب کودکان نیست ولی کلا به یادموندنیه.. گوشه ی سمت چپ حیاط مسجد دارن ثبت نام میکنند برای پیاده روی اربعین مطمئن باشید برای سرگرم کردن بچه ها خیلی مفیده توی عزاداری ها و #روضه های خانگی.. ... #روضه #رول_کاغذ #رنگ_آمیزی

03 مرداد 1401 07:20:20

9 بازدید

شادینک

وسایل خاله بازی ریزه یا مینیاتوری برای صحنه سازی اربعین اربعین رفته ها میدونن ظرف خرما با ارده چه قد یادآور پیاده روی هست نون و چای عراقی... دیگ های غذا کنار موکب ها... سماور .... کتری و چای ذغالی ... همه و همه یادآور خاطرات اون روزهاست... این وسایل مینیاتوری رو جدا از محصولات رنگ آمیزی و بلوکه چوبی قرار دادیم تا هرکس با هر وسیله ی دیگه ای هم بتونه صحنه رو درست کنه و بعدا هم در خاله بازی هاش به کار بیاد . #اربعین #جامانده #پای_پیاده #هرکس_به_طریقی_به_تو_میپوندد #سلام_بر_حسین #مینیاتوری #خاله_بازی #خرما #ارده #چای_عراقی #سماور #دیگ_نذری #نذری_پرپرک #نان #نیمرو #شادینک

01 مهر 1400 08:32:27

6 بازدید

شادینک

0

0

ادامه ی داستان دوم: زنش که دید زهیر انقدر خوشحاله، بهش گفت: مبارکت باشه . آخه زن زهیر آدم خیلی خوب و باهوشی بود. همین که زهیر وارد شده بود، دیده بود که زهیر دوباره یادش اومده که چقدر عاشق امام حسینه. فهمیده بود که زهیر از این جا به بعد رو می خواد همراه امام حسین بره. زهیر هر چی داشت و نداشت به زنش بخشید و گفت تو برگرد پیش خانواده‌ ت. من میخوام با امام حسین برم، هر جایی که میره. زن زهیر گفت: میشه من هم ببری؟ زهیر گفت: آخه اونجا جای زن‌ ها نیست. اذیت می‌شی. من خیلی دوستت دارم، دوست ندارم اذیت شی. زنش گفت: باشه. پس میشه ازت یه خواهشی بکنم؟ فکر می کنین زنش چی میخواست؟ پول؟ این که نامه بنویسه؟ زود برگرده؟ نه… من که گفتم زن زهیر چقدر عاشق پیامبر بود. زهیر گفت: باشه، بگو چی میخوای؟ گفت: اون دنیا، پیش پدربزرگ امام حسین (یعنی پیامبر) منو یادت نره زهیر از کاروان خودش جدا شد و همراه امام حسین رفت. وقتی کاروان امام حسین به کربلا رسید یکی از دشمنان می‌خواست یکی از چادرها رو آتش بزنه. زهیر و چند نفر دیگه سریع رفتن سمتش و با شمشیرهاشون فراری‌ ش دادن. اونا زهیر رو خوب می‌ شناختن. یادتونه که گفتم، زهیر یه فرمانده جنگی خیلی معروف بود. یکی از آدم های سپاه دشمن گفت: عه! زهیر! تو که اصلا طرفدار حسین نبودی! تو که باهاش قهر بودی! حالا چرا داری براش می جنگی؟! زهیر گفت: می‌ بینی که الان اینجام و با حسین هستم. تازه شما بودین که به حسین نامه نوشتین که بیا کمک‌ مون کن! حالا شماها چرا باهاش می‌جنگین؟ من اومدم تا جونمو بدم، اما نذارم که به نوه‌ ی پیامبر آسیبی برسونین. ظهر شد و جنگ شد. موقع نماز بود. امام حسین همراه یارانش ایستاد که نماز جماعت بخونن. اما ممکن بود وسط نماز دشمن بهشون حمله کنه. پس چی کار کردن؟ دو نفر با شمشیر ایستادن جلوی نماز جماعت، که اگر کسی خواست به نمازخون‌ ها حمله کنه، ازشون دفاع کنن. یکی از اون دو نفر کی بود؟ آفرین، زهیر. زهیر تیرها رو با شمشیر و سپرش دور می‌کرد که یه وقت به امام حسین و یارانش که داشتن نماز می خوندن، نخوره. اون روز بالاخره زهیر به آرزوش رسید. در راه امام حسین شهید شد و اون دنیا بهترین جای بهشت رو نصیب خودش کرد. بهترین جای بهشت کجاست ؟. جایی که همه‌ی آدم خوبا یادشون میاد چقدر عاشق امام حسین بودن! کی دلش میخواد توی بهشت با امام حسین باشه؟؟؟ بلند بگه یاحسین #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

شادینک

شادینک

0

0

ادامه ی داستان دوم: زنش که دید زهیر انقدر خوشحاله، بهش گفت: مبارکت باشه . آخه زن زهیر آدم خیلی خوب و باهوشی بود. همین که زهیر وارد شده بود، دیده بود که زهیر دوباره یادش اومده که چقدر عاشق امام حسینه. فهمیده بود که زهیر از این جا به بعد رو می خواد همراه امام حسین بره. زهیر هر چی داشت و نداشت به زنش بخشید و گفت تو برگرد پیش خانواده‌ ت. من میخوام با امام حسین برم، هر جایی که میره. زن زهیر گفت: میشه من هم ببری؟ زهیر گفت: آخه اونجا جای زن‌ ها نیست. اذیت می‌شی. من خیلی دوستت دارم، دوست ندارم اذیت شی. زنش گفت: باشه. پس میشه ازت یه خواهشی بکنم؟ فکر می کنین زنش چی میخواست؟ پول؟ این که نامه بنویسه؟ زود برگرده؟ نه… من که گفتم زن زهیر چقدر عاشق پیامبر بود. زهیر گفت: باشه، بگو چی میخوای؟ گفت: اون دنیا، پیش پدربزرگ امام حسین (یعنی پیامبر) منو یادت نره زهیر از کاروان خودش جدا شد و همراه امام حسین رفت. وقتی کاروان امام حسین به کربلا رسید یکی از دشمنان می‌خواست یکی از چادرها رو آتش بزنه. زهیر و چند نفر دیگه سریع رفتن سمتش و با شمشیرهاشون فراری‌ ش دادن. اونا زهیر رو خوب می‌ شناختن. یادتونه که گفتم، زهیر یه فرمانده جنگی خیلی معروف بود. یکی از آدم های سپاه دشمن گفت: عه! زهیر! تو که اصلا طرفدار حسین نبودی! تو که باهاش قهر بودی! حالا چرا داری براش می جنگی؟! زهیر گفت: می‌ بینی که الان اینجام و با حسین هستم. تازه شما بودین که به حسین نامه نوشتین که بیا کمک‌ مون کن! حالا شماها چرا باهاش می‌جنگین؟ من اومدم تا جونمو بدم، اما نذارم که به نوه‌ ی پیامبر آسیبی برسونین. ظهر شد و جنگ شد. موقع نماز بود. امام حسین همراه یارانش ایستاد که نماز جماعت بخونن. اما ممکن بود وسط نماز دشمن بهشون حمله کنه. پس چی کار کردن؟ دو نفر با شمشیر ایستادن جلوی نماز جماعت، که اگر کسی خواست به نمازخون‌ ها حمله کنه، ازشون دفاع کنن. یکی از اون دو نفر کی بود؟ آفرین، زهیر. زهیر تیرها رو با شمشیر و سپرش دور می‌کرد که یه وقت به امام حسین و یارانش که داشتن نماز می خوندن، نخوره. اون روز بالاخره زهیر به آرزوش رسید. در راه امام حسین شهید شد و اون دنیا بهترین جای بهشت رو نصیب خودش کرد. بهترین جای بهشت کجاست ؟. جایی که همه‌ی آدم خوبا یادشون میاد چقدر عاشق امام حسین بودن! کی دلش میخواد توی بهشت با امام حسین باشه؟؟؟ بلند بگه یاحسین #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن