پست های مشابه

chamran_kids

. در ادبستان پسرانه چمران، پسرها هم درست كردن شور و ترشيجات را تجربه مى كنند.😊 . اين بار پسرهاى پيش دبستانى با كمك هم، شور درست كردند . . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

14 آبان 1397 09:02:09

0 بازدید

chamran_kids

رویای پشمک و امام جون🖤 . این فیلم فعالیت آفلاین دخترهای پیش دبستانی، به مناسبت شهادت امام رضا(ع) هست...😊 . رویای پشمک سفید و کوچولو سفر به حرم امام جونه🌹 . ⁉️شماهم میتونید فیلم پشمک رو به بچه ها نشون بدید و ازشون بپرسید که: اگر میتونستن یه ابرک سفید باشن و سفر کنند به مشهد، از امام جون چه چیزهایی میخواستن؟ آرزوهاشون چه شکلی بود؟ ✅میتونند برای امام رضا(ع) نامه بنویسند یا آرزوهاشون رو نقاشی کنند😊🖤 . #شهادت_امام_رضا #پیش_دبستانی_آنلاین #امام_رضا_علیه_السلام #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #پیش_دبستان_دخترانه

15 مهر 1400 08:06:50

3 بازدید

chamran_kids

🎂 دقت کردین همه چی داره تجملاتی میشه؟ برای جشن تولد یک سالگی هم سالن می گیریم. لباس های ست، شام های آنچنانی، عکاس و فیلمبردار و چه و چه... تو این جشن تولد ها قطعا کودک به هیچ وجه مهم نیست. چون خسته میشه و بهانه گیر میشه...چون مدام باید بشینه و عکس بگیره و لذتی از تولدش نمی گیره. خانواده هم که کلی تو خرج میفته. هزینه ای که میشه گفت چیزی برای رشد کودک نداره! ‌‌ ما تو چمران، برای بچه ها تولد می گیریم. اما نه تولدی که خانواده ها تو زحمت بیفتند. کیک تولد با کمک خود بچه ها درست میشه. بچه ها خودشون کلاس رو تزیین می کنند و هدیه و کادو هم کار دست خودشونه. اینجوری هم دوستی هاشون محکم تر میشه هم حسابی کیف می کنند. ‌‌ #تولد #جشن_تولد #ایده_تولد #پیش_دبستانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمرانی_ها

01 مرداد 1398 09:51:38

1 بازدید

chamran_kids

🚐 خیلی پیش آمده که در اردو های مختلف، مثل موزه ها و مکان های مذهبی، با مدارس دیگر هم زمان باشیم. و رفتار های مسئولین و معلم ها را با بچه ها دیده ایم. مکان هایی که شاید خیلی برای مسئولینش تفاوتی ندارد‌ کودک پنج ساله برای بازدید آمده یا پانزده ساله. یک سری اطلاعات را ردیف می کنند و به خورد کودک می دهند.‌ جالب است که انتظارشان برای نظم و رعایت قوانین هم از همه هم یکسان است. اما نباید وقتی مخاطب مان کودک است با او متناسب با سنش رفتار کنیم؟ یا حتی فعالیت هایی که برای اردو طراحی می کنیم برای همان سن باشد نه چند سال بزرگتر؟ ‌ دخترهای پیش دبستانی، برای اردو به مرقد امام خمینی رفتند. قرار بود فقط بازی کنند و در آنجا بهشان خوش بگذرد. پس قایم باشک، دنبال بازی و وسطی بازی کردند. بعد هم برای امام جون، نقاشی کشیدند. ‌ نگوییم از رفتار مسئولین مرقد با ما🤐 ‌ مربی: مطهره یعقوبی ‌ #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #پیش_دبستانی_ها #اردو_دانش_آموزی #پیشنهاد_اردو #چمرانی_ها #فعالیت_اردو #تعامل_با_کودک

05 اسفند 1398 17:20:01

0 بازدید

chamran_kids

. 📝قسمت چهارم(قسمت پایانی) . "مدیرمدرسه۲" . فکر میکنم یکی از بهترین حس های دنیا این است که کسی باشد که بتواند ماراخیلی خوب بشنود و درک کند؛ به خصوص اگر مثل توتوچان در دوران تحصیل از آن بچه های بازیگوش بوده باشیم بهتر متوجه میشویم که بعد کلی سرزنش و نصیحت شنیدن از بزرگتر ها و اخراج شدن از مدرسه و ... هیچ چیز شیرین تر از این نیست که نه تنها کسی مارا بپذیرد بلکه حاضر باشد مثل یک پدر مهربان به حرف های جورواجور ما گوش بسپارد... . آقای کوبایاشی همان مدیر مهربانی بود که توتوچان را دلسوزانه پذیرفت و با محبت و اطمینانی که به او بخشید از او یک دختر توانمند ساخت که با وجود تفاوت هایش اما هیچ وقت حس ناتوانی و متفاوت بودن نکرد و توانست در مسیرآینده اش موفق باشد!:) . شما هم تا به حال در زندگی با این انسان های تاثیر گذار روبه رو شده اید که در مسیررشد شما موثر بوده باشند ؟😊 . پ.ن: #کتاب_توتوچان از آن کتاب هاییست که تعامل بین بچه ها و مدیر،روش های آموزشی خاص و بها و ارزش دادن به تجربیات کودکان را بسیار زیبا به تصویر میکشد! برای تهیه ی کتاب به: @chamran_gifts مراجعه بفرمایید🌸 . #مدرسه_رویایی #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_توتوچان_دختری_آنسوی_پنجره

24 تیر 1399 18:28:02

0 بازدید

chamran_kids

✏ در مدرسه های زمان ما بچه هارو گروه بندی می کردن. یک سری بچه ای که درسشون خوب بود سرگروه بچه هایی میشدن که درسشون ضعیف بود. نمیدونم چرا باید درس ملاک همه چیز باشه؟ در چمران سعی کردیم بچه ها یاد بگیرن، هر کسی در هر زمینه ای توانمند هست به بقیه کمک کنه. حتی در این کمک کردن تفکیک بین پایه ها رو هم برداشتیم. یک پسر کلاس سومی میتونه در درس به کلاس دومیها کمک کنه. یا یک دختر کلاس اولی می تونه تو نقاشی به پیش دبستانی ها کمک کنه. #کمک #همکاری #تربیت #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #کلاس_سومی_ها #کلاس_اولی_ها

11 آذر 1397 06:28:25

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن