پست های مشابه

chamran_kids

📣 📣 ادبستان پسرانه شهید چمران، از میان علاقه مندان #آقا، به صورت #تمام_وقت دعوت به همکاری می نماید. ‌ 📝 برای ثبت نام و تکمیل فرم به آدرس زیر مراجعه کنید: chamraniha.com #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #دبستان #معلم

16 اردیبهشت 1398 06:28:32

0 بازدید

chamran_kids

بفرست برای معلم ها تا این فرصت استثنایی رو از دست ندن‼️😳 . . . این تابستونم گذشت هیچ کاری نکردم نشه یه وقت!😳 . . اگه معلم دبستانی و دوست داری روی خودت سرمایه گذاری کنی همین الان وارد سایت شو و از تخفیف های ویژه ای که در این فرصت محدود براتون داریم استفاده کن😎 . در این بسته ها سعی شده بازی درسی ها و اصول طرح درس نویسی هایی که معلم های چمرانی طی چندین سال مطاالعه و تجربه آماده کرده اند را به شما آموزش دهیم‼️ . تا بتوانید کلاس ها و روش تدریس خود را جذاب تر و هیجان انگیز تر پیش ببرید🌹☺️ . ⬇️ kachi.chamraniha.com #آموزش #تربیت #مدرسه #معلم #مربی #معجزه #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #کودک #نوجوان #دانشگاه #کارگاه #کلاس #ایران #محرم #مذهبی #teacher #school

05 شهریور 1401 16:52:31

3 بازدید

chamran_kids

🏴 📱 شاید اولین و راحت ترین گزینه ای که به ذهنمان برسد برای ساکت کردن بچه ها، دادن یک گوشی موبایل به بچه ها و بازی کردن با آن است. ‌ 👁 خیره شدن مدت طولانی به صفحه گوشی، آسیب شدیدی به مغز و چشم وارد می کند. ‌ 🤯 برخی بازی ها خشونت زیاد را به کودک منتقل می کند. ‌ 😤یکجا نشستن و فعالیت نکردن، باعث می شود انرزی کودک تخلیه نشود. این انرژی زیاد می تواند به صورت پرخاشگری، بهانه گیری و گریه خودش را بروز دهد. ‌ 💡اگر ابزار مناسب همراه داشته باشیم دیگر نیازی به استفاده از موبایل نخواهیم داشت. ‌ ⚠️ اولویت اول ندادن موبایل به کودک است اما اگر شرایط خاصی پیش آمد که مجبور شدیم کودک را با موبایل سرگرم کنیم، بهتر است صرفا دیدن عکس ها و فیلم های خود و یا نقاشی باشد ‌ ✅ اگر خودمان به جای گذراندن ساعت ها وقت در فضای مجازی و زل زدن به گوشی همراه، در کنار خانواده باشیم، کودک هم اشتیاق کمتری برای استفاده از موبایل خواهد داشت. ‌ شما با کدوم موافقین؟ دادن یا ندادن موبایل؟ ‌ #سرباز_حسینم #هیئت #محرم #کودک #تربیت #چمرانی_ها #هیئت_کودک

25 شهریور 1398 15:25:42

3 بازدید

chamran_kids

شش سال تمام یا هفت سال تمام⁉️ . اول کپشن رو بخونید بعد عکس رو ورق بزنید👆🏻🤗 . مدرسه که می رفتم حرف هایی میشنیدم که فلان مدرسه بچه ها را ۷ سال تمام ثبت نام می کند و اگر درست خاطرم باشد حاج آقایی بودن که در مدرسه های منطقه ۱۲ از بچه ها تست می گرفتند و بیشتر اعتقادشان این بود که بچه ها، هفت سال شان که تمام شد، کلاس اول بروند‌.😇 . البته خودم طبق حرف مرسوم، دیر به مدرسه نرفتم ولی جهشی خواندن را خیلی دوست داشتم و مثل بقیه آن را افتخاری می دانستم چون پسر یکی از اقوام هم جهشی خوانده بود.😅 البته جهشی خواندن هم قسمتم نشد.🥺 . از وقتی مدرسه را راه انداختیم، خیلی بیشتر درگیر این عقب افتادن و جلو افتادن بچه ها شدم.🤔 . با تمام بررسی هایی که کردیم، واقعا دلیلی بر این همه حرف و حدیث پیرامون سن، در بچه های دبستانی ندیدیم.😶 یعنی واقعیتش بچه ها در دبستان آنقدر بچه هستند و آنقدر درگیر بازی و همان چهارتا کتاب درسی، که نمیدانم از آنها انتظار چه آپولو هوا کردنی داریم که نگرانیم دیرتر هوا شود یا زودتر.🙃 به خصوص که بچه های الان به معنای واقعی کلمه خیلی بچه تر از زمان ما هستند. نظارت والدین و تمرکزشان روی بچه ها، زندگی آپارتمانی، آموزشهای زیاد، محتاط بارآوردن فوق العاده زیاد، سر و کار داشتن بیش از اندازه با موبایل تبلت و ‌... از بچه ها ملغمه ای ساخته عجیب و غریب.🤯 این بچه ی سردرگمِ با اطلاعات که هیچ جوره در مدرسه نشیمن ندارد و اتفاقا به گفته ی پدر و مادر خیلی هم به کسب اطلاعات و بزرگ شدن علاقه دارد، احتیاج دارد سرِ صبر از دنیای هفت سال اول فاصله بگیرد و وارد دنیای متفاوت هفت سال دوم شود. از هیچ کجای این بدوبدوهای سنگین و مسابقه ای هم جا نمی ماند، مطمئن باشید!🤗 . 🔴این پست رو برای والدین و معلم ها بفرستید شاید به کارشون بیاد🌱😉 . #ثبت_نام_مدرسه #مدرسه #سن_مدرسه #آموزش_پرورش #علم_آموزی#بازی#درس #کلاس_اول#پیش_دبستانی #سن_ثبت_نام_مدرسه

04 خرداد 1400 15:54:15

0 بازدید

chamran_kids

🌼 زمین ستاره بارون/لبای غنچه خندون تو خونه ی محمد/میخواد بیاد یه مهمون غافلگیری دخترهای چمرانی برای مامان های چمرانی... ‌‌ #روز_مادر #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

06 اسفند 1397 09:28:54

0 بازدید

chamran_kids

⭕قدم سوم اضطراب الکی ممنوع! + توکل . بچم سواد یاد میگیره یا نه ؟ اوضاع مالی مون چه جوری میشه تو این اخر سالی؟ یه وقت همسرم شغلش رو از دست نده؟ اگه بچم مریض بشه چی؟ و صدها اضطراب و استرسی که اگه مامان باشین، احتمالا بهش خیلی فکر می کنین! . بیاید در برابر این آینده مبهم بایستیم و ایمان به خدا داشته باشیم. فکر نکنیم روزی ما دست ریس جمهور است و سلامتی ما به دست پزشکان؛ خدا خودش برای زندگی ما مسیر رو مشخص کرده مثل مادر حضرت موسی که با ایمان، بچه خودش رو به رود نیل انداخت ؛ دیگر از دریا بی در و پیکرتر هست به نظرتون؟ . ما باید در حد وظیفه پدر و مادری خودمون عمل کنیم و باقی با خداست. برای مقابله با این افکار، بیاین خوبی های خودمون، همسرمون، فرزندان و کشورمون رو ببینیم و با خودمون مرور کنیم. . مدام خدا رو شکر کنیم و نعمت هامون رو به زبون بیاریم و سبحان الله زیاد بگوییم. . و حتما از آدم های پر استرس و از های و هوی اطرافیان دوری کنیم ؛مثلا اگه با دیدن پیج مادری در اینستاگرام و نحوه مادری کردنش، احساس بدبختی می کنید همین الان آنفالوش کنید؛ این کار برای شما سمه!! . ازهمین الان شروع کنید و خوبی ها و نعمت هایی که دارین رو بگین و شکرش رو به جا بیارین.🌹😊 . #مادر #مادر_موفق #استرس_و_اضطراب #توکل#نعمت#آرامش#مادری_کردن #مادری

25 اسفند 1399 17:31:27

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن