پست های مشابه

chamran_kids

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت دوم . تابستان اول/ در جست‌وجوی یخچال‌های ایسلند . یکی از رؤیاهای بزرگم، نوشتن یک رمان بلند بود. 11سالم بود، چند تا برگه کوچک A6 در کمد پیدا کردم، همه را باهم منگنه و یک دفترچه درست کردم. یک نقاشی روی جلدش کشیدم و یک عنوان دهان‌پُرکن برایش گذاشتم. «در جست‌وجوی یخچال‌های ایسلند». حالا یکی نبود بگوید: چرا این اسم رو گذاشتی؟! یخچال به درد کی می‌خوره که بره دنبالش. ولی من در همان عالم نوجوانی فکر می‌کردم کلاً جست‌وجو جالب‌ترین کار دنیاست، حالا جست‌وجوی چیزهای عجیب‌تر، جالب‌تر هم هست. اسم‌های خارجی برای شخصیت‌های داستانم گذاشته بودم که رمانم جذاب‌تر بشود. اسم‌هایی مانند تام، جیم، سام و .... خواهرم دست به نوشتنش خیلی بهتر از من بود. سرعتش هم بیشتر بود. یک روز قصه‌ای که در ذهنم بود را برایش تعریف کردم و او هم نوشت. 16صفحه شد. به همه پز می‌دادم که «من یه داستان 16صفحه‌ای نوشتم، تازه هنوزم تموم نشده.»  . بعد از این تجربه خوب، به خاطر علاقه‌ای که به داستان داشتم، کتاب داستان‌های خواهر و خاله‌ام که خیلی کتاب‌خوان بودند را می‌گرفتم و می‌خواندم. کلاً معروف شده بودم به اینکه در هر حالتی کتاب می‌خوانم، حتی در خیابان. سال‌ها بعد که دانشجو شدم استاد دانشگاهمان چند بار به من گفت که در خیابان مرا در حال کتاب خواندن دیده و هرچه برایم دست تکان داده و سلام کرده، من متوجه نشدم. خواندنم خیلی کند بود، ولی در همان تابستان‌های کودکی، تعداد زیادی کتاب و فیلم‌نامه از نویسنده‌های مختلف را خواندم. کتابی خواندم که در آن چند نوجوان، یک انجمن مخفی درست کرده و اشعارشان را برای هم می‌خواندند و این کار برایم همیشه یک آرزو بود. در دانشگاه از همان سال اول سعی کردم نمایشنامه و داستان بنویسم. الآن چند تا کتاب داستان و شعر کودک نوشتم. نوشتن برایم دوست‌داشتنی است. همین مهارت نوشتن، در پایان‌نامه، نامه‌نگاری‌های اداری، ارائه گزارش کار، تدریس و تدوین کتاب‌های علمی پژوهشی کلی کارم را راه انداخته و باعث شده محتاج کسی نباشم. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 . #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

26 تیر 1399 18:26:32

1 بازدید

chamran_kids

🌙 خیلی از مادرها نگرانند که چه جوری میشه دخترشون به نماز علاقه پیدا کنه. بهترین کاری که میشه کرد اینه که الگوی خوبی برای اونها باشیم...وقتی ما بعد از نماز خوندن، بعد از مسجد رفتن، حال خوب داشته باشیم، این حس و حال به بچه ها هم منتقل میشه. دخترهای کلاس اولی، بعضی روزها به پیشنهاد خودشون، به مسجد نزدیک ادبستان می روند و باهم نماز می خوانند. #نماز #مسجد #کلاس_اولی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

26 آذر 1397 09:41:12

0 بازدید

chamran_kids

📣 💡تو این روزها، هم می تونیم به فکر رشد خودمون باشیم و هم ایده بازی و فعالیت پیدا کنیم برای بچه ها... ‌ با کارگاه های تربیتی و ای بوک ها چمرانی ‌ #خبر_خوب اینکه: 🛒 تخفیف های ویژه ای هم داریم در 👇🏻 ‌ chamraniha.com/shop ‌ #چمرانی_ها #کارگاه_های_چمرانی #کارگاه_های_آموزشی #کارگاه_تربیت_جنسی #کارگاه_تربیت_دینی #بازی_هیجانی #بازی_فارسی #آزادی_کودک #استقلال_کودک #رسانه_و_کودک #آب_بازی_در_خانه #کاردستی_خلاقانه #نقاشی_برای_کودکان

16 اسفند 1398 18:25:44

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 🖋 #خاطرات_انقلاب ‌ 🔸 ما هر سال دهه فجر، غیر از مدرسه در خانه مان هم برنامه ویژه ای داشتیم. اصلا یادم نیست بقیه هم اینطور بودند یا نه؟ ولی ما از اول دهه فجر وسایل تزیینی به دیوار خانه می زدیم و تا روز 22بهمن مشغول آویزان کردن چیزهای مختلف به در و دیوار بودیم. یکی از تصاویری که بالافاصله بعد از دهه فجر به ذهن خود من می آید کاغذکشی های رنگی روی دیوار خانه ی قدیمی مان هست. آن وقت ها لحظه شماری می کردیم که دهه فجر نزدیک شود. هنوز هم با مرور آن خاطرات قند در دلم آب می شود. یادش بخیر.... #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #دهه_فجر

02 بهمن 1397 10:05:51

0 بازدید

chamran_kids

💡 🌳👩‍👦 مدرسه طبیعت: یک روز در هفته، مادران هم‌راه فرزندانمان به پارک می‌آیند. مربیان هم آن‌جا هستند. بچّه‌ها کتاب‌هایی را که از کتاب‌خانه‌ی کانون امانت گرفته‌اند تحویل می‌دهند، تا کتاب جدیدی بگیرند و در فضای کانون چند فعّالیت فکری و متمرکز انجام دهند؛ مثلاً خوش‌نویسی، نقّاشی، کاردستی یا... . ⛳️ بخشی از زمانمان هم به بازی در زمین چمن پارک می‌گذرد‌. 📒✏️🔭 یکی از مهم‌ترین فعّالیت‌های مدرسه‌ی طبیعت جست‌وجو در طبیعت، کشف و ثبت‌کردن در دفتر کارآگاهی است. 👨‍🏫 عموها در پارک حضور دارند، تا درصورت نیاز به مادرها مشاوره بدهند. ‌ 🏡 اسم بخش دوم، مدرسه‌ در خانه است. یک روز در هفته، طبق راه‌نمایی‌هایی که عمو در گروه انجام می‌دهد، مادرها هم‌راه بچّه‌ها پروژه‌ای در خانه انجام می‌دهند. سپس گزارش فعّالیتشان را در گروه ارایه می‌دهند‌ و نتیجه‌هایی را که به‌دست آورده‌اند، ثبت می‌کنند‌. ‌ 👨‍👦 قسمت سوم شاگردی‌کردن است. پدر می‌شود استاد. هرکس باید دست‌کم یک روز از هفته شاگردی کند، تا کم‌کم کار پدرش را یاد بگیرد. یک روز در هفته، روز استادشاگردی است. البته این حداقل است؛ یعنی اگر کسی بیش‌تر از یک روز با پدرش برود سر کار به‌تر است. ‌ 💰 چهارمین بخش که سه بخش دیگر را تکمیل می‌کند، کسب‌وکار است. می‌توانیم این فعّالیت را به چند شکل انجام دهیم.‌ اوّلین شکلش این است: بعد از پارک می‌رویم مدرسه. با چمان‌هایمان از غاچ و هاچین خرید می‌کنیم. کنار خانه، در پارک محلّه یا جای آشنای دیگری کالاهایمان را با یک سود درست و عادلانه می‌فروشیم. هر هفته‌ این کار را تکرار می‌کنیم، تا تجارتمان را ادامه دهیم و بازرگان خوبی شویم. 💳 اگر کسی بتواند به‌جای غاچ و هاچین کالاهایی را از یک دوست، هم‌سایه، فامیل یا... با تخفیف بخرد، نیازی به خرید از غاچ یا هاچین نخواهدداشت. 🏭 شکل دوم کسب‌وکار: در این شکل به‌جای توزیع محصولات و واسطه‌گری، تولید و فروش را تمرین می‌کنیم. هرکس در خانه به‌تنهایی یا به‌کمک والدینش محصولی تولید می‌کند، تا به‌جای محصولات غاچ و هاچین، تولیدات خود را بر بساط دست‌فروشی‌اش بگذارد. اگر کسی این شکل از کسب‌وکار را انتخاب کند، باید در تولید، به نیازهای مشتریان توجّه کند، تا محصولاتی مفید و کاربردی عرضه کند. ‌ #تابستان #اوقات_فراغت #مدرسه_تابستانی #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها

02 خرداد 1398 08:48:16

0 بازدید

chamran_kids

🔍 بچه‌ی من همیشه به من چسبیده و خودش نمیتونه اصلا بازی کنه. ‌ مساله ای که خیلی از مادرها، خصوصا مادر هایی که فرزند یک تا چهار سال دارند، درگیر آن هستند. ‌ ۱. بچه ها نیاز دارند هم بازی شان شوید تا بازی کردن را از شما یاد بگیرند. ۲. شما شروع کننده بازی باشید و پس از مدتی به او بگویید تا تو این بازی را انجام می دهی من می روم و میایم. ۳. بسترهای ثابت بازی در خانه فراهم کنید. ‌ خانه شنی یکی از بستر های بازی در حسینیه کودک است. حدود سه ماه پر بود از شن و حالا پر شده از توپ های رنگی برای بازی بچه ها. ‌ مربی: فاطمه فیض آبادی، مریم صادق پور، مائده جهانگیری، زهرا صحتی شما چه راه هایی برای استقلال کودک در بازی را تجربه کردید؟ ‌ #چهارساله_ها #بازی #بستر_بازی #کودک #مربی #کودک_مستقل #مادر -چمرانی_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

30 دی 1398 18:11:05

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن