chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
🎉 💡 پیشنهاد شماره چهار برای بزرگتر ها ✅ خیلی ها تو این ایام برای بچه ها جشن می گیرند یا بچه ها رو همراه خودشون به جشن می برند. خیلی فکر خوبیه... 🚫🚫 فقط یادمون باشه که برخی کارها رو نباید انجام بدیم: 🚫 بچه ها نمی تونند مدت زمان زیادی در مجالس بزرگتر ها بمونند. باید برای بچه ها برنامه های جدا گانه ای در نظر گرفت. 🚫 جشن بچه ها متفاوته. پس اگر برنامه ای براشون دارید، کودکانه عمل کنید. بچه ها نمی تونند مدت زیادی یک جا بنشینند. 🚫 بچه ها نمی تونند فقط به صحبت های شما گوش بدن و یا مولودی بزرگتر هارو تکرار کنند و دست بزنند. 🎉جشن ها و برنامه هامون باید کودکانه باشه! ✨قبول باشه ازتون✨ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان
20 مرداد 1398 14:58:33
0 بازدید
chamran_kids
🍜 همینکه به تو اعتماد شود، حوصله کنند تا تو چند بار آزمون و خطا کنی، شکست هایت را بپذیرند و با پیروزی ات خوشحال شوند، برای عزت نفس و اعتماد به نفست کافی است... پسرهای پیش دبستانی، چندین بار ترشی درست کردند. هر بار یک تجربه ی بیشتر کسب کردند و حالا به جایی رسیدند که سفارش ترشی می گیرند. شما چقدر به فرزندتان فرصت می دهید تا خودش به یک نتیجه برسد؟ #پیش_دبستانی_ها #پروژه #آشپزی_برای_کودکان #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #حمزه_دوران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
18 دی 1397 09:37:18
0 بازدید
chamran_kids
✏ فردا روز باباهای مهربونه، از طرفی هم زیاد نمیتونیم بیرون بریم، پس بهتره دست به کار بشیم و یه هدیه خودمون درست کنیم. 🎁 گلدانی برای باباهای مهربون ✅ آموزش ساخت یک گلدان کاغذی #پروژه_سوم_دبستان می تونید بقیه ی آموزش های ویژه دخترهای کلاس سومی رو تو کانال مون ببینید. برای دریافت لینک کانال، دایرکت بدین. #یک_مدرسه_چمرانی #آموزش_اریگامی #اریگامی_گلدان #گلدان_کاغذی #هدیه_روز_پدر #ایده_هدیه_روز_پدر #اریگامی_برای_کودکان #آموزش_مجازی_دبستان
17 اسفند 1398 17:59:45
0 بازدید
chamran_kids
🌷 گشت و گذار در تاریخ، به ما نشان می دهد که چه کسانی رفتند تا ما بمانیم. نشان می دهد که انتقام سخت امروز، جنگ طلبی نیست، بلکه تضمین آینده ی کودکانمان است. پسرهای کلاس دومی، امروز به باغ موزهی دفاع مقدس رفتند. جایی برای تدریس شجاعت و دلاوری به سربازان آینده کشورمان. #کلاس_دومی_ها #اردو #باغ_موزه_دفاع_مقدس #ایران #هویت_ملی #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران
18 دی 1398 18:10:24
0 بازدید
chamran_kids
🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران
04 خرداد 1399 22:04:31
0 بازدید
chamran_kids
❗اگه پست قبل رو ندیدی، حداقل این ۵ تا نکته رو بخون😎 . در پست قبل و فیلم تعامل با خانواده در خدمت سرکارخانم هاشمی؛ معاون آموزشی ادبستان دخترانه شهید چمران بودیم که فیلم کاملش رو میتونید از آپارات ما ببینید.😊 حالا تو این پست ۵ تا نکته کلیدی که در لایو مطرح شده رو براتون نوشتیم پس ورق بزنید و بخونید⬆️ . ✅این پست رو ذخیره کنید و برای معلم ها و معاونین آموزشی بفرستید 🤗 . #تعامل_با_خانواده#والدین_دانش_آموزان #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #معلم_حرفه_ای #معاون_آموزشی #آموزش_مجازی #آموزش_و_پرورش
27 مهر 1400 16:39:01
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
🌱امامِ دلها🌱 در راستای زیر و رو کردن هویت گذشته مان دنبال نسبتمان با امام خمینی میگشتم. خیلی فکر کردم که ما چه نسبتی میتوانیم باهم داشته باشیم. 🔸️اولین نسبتم با او از یک روز صبح شروع شد. ۵ ساله بودم، از خواب بیدار شدم و دیدم مامانم، بابام، مادربزرگم و خاله ام که مهمان ما بود همه باهم دارند گریه می کنند. خیلی ترسیدم و فکر کردم چه اتفاقی افتاده. و تمام خاطرات بعدش خیلی مبهم در خاطرم مانده. تصویرهایی از مردم در تلویزیون که بر سر و صورتشان میزدند، خانواده ام که چند روزی مشکی پوشیده بودند و قیافه ناراحت آدمها. 🔸️🔸️دومین نسبتم با امام، از زمان ورودم به دبستان شکل گرفت. از همان لحظه ای که وارد کلاس اول شدم، روی نیمکت نشستم و دیدم امام از بالای تخته سیاه، همینطوری چشم در چشم مرا نگاه میکند.و این قصه ادامه داشت. کلاس دوم و سوم و ....تا پایان دبستان، تا وقتی فارغ التحصیل شدم، دانشگاه رفتم و درسم تمام شد. امام تمام این سالها داشت من را مستقیم نگاه میکرد. یکسال لبخند میزد، یکسال جدی بود، یکسال اصلا اخم کرده بود ولی حداقل ۱۶ سال داشت مرا نگاه می کرد و مواظب کارهای من بود. 🔸️🔸️🔸️سومین نسبتم با امام، وقتی شکل گرفت که به اردوهای جهادی رفتیم. دورافتاده ترین منطقه ها. جاهایی که آب آشامیدنی و خیلی چیزها به اندازه کافی نداشتند، به سختی زندگی میکردند ولی امام را میشناختند و برایش احترام زیادی قائل بودند. در یکی از روستاهای خراسان جنوبی بودیم. طبیعتا در محل اسکان تلویزیون هم نداشتیم و از اخبار بیخبر بودیم. برای درس دادن به خانمهای روستا وارد خانه ای شدم. تعداد زیادی پیرزن و خانمهای جوان نشسته بودند. تا وارد شدم از من پرسیدند: حال خانم امامخوبه؟ و من از همه جا بیخبر اصلا نمیدانستم از چه حرف میزنند. فکر می کنم در همان سفر بود که شنیدیم همسر امام فوت کردند و چقدر همان پیرزنها گریه کردند. باید خانه و زندگیشان را از نزدیک میدیدید تا بتوانید نسبت زندگیشان با عمق ارادتشان به امام که هیچ با خانم امام را مقایسه کنید. و همینطور نسبت من با امام خمینی در حال بیشتر شدن بود. هر وقت که سخنرانیش از تلویزیون پخش میشد، وقتی در سخنرانیهای بقیه چیزی از او میشنیدم، وقتی به جماران و مرقد امام میرفتم و خیلی وقتهای دیگر تا اینکه حسینیه کودک را راه انداختیم.... 🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️ ادامه دارد... #نسبت_ما_با_امام_خمینی #هویت_ملی #نگاهِ_خاص #حسینیه_کودک #امام_جون #دهه_شصتی_ها