پست های مشابه

شادینک

ادامه ی داستان دوم: زنش که دید زهیر انقدر خوشحاله، بهش گفت: مبارکت باشه . آخه زن زهیر آدم خیلی خوب و باهوشی بود. همین که زهیر وارد شده بود، دیده بود که زهیر دوباره یادش اومده که چقدر عاشق امام حسینه. فهمیده بود که زهیر از این جا به بعد رو می خواد همراه امام حسین بره. زهیر هر چی داشت و نداشت به زنش بخشید و گفت تو برگرد پیش خانواده‌ ت. من میخوام با امام حسین برم، هر جایی که میره. زن زهیر گفت: میشه من هم ببری؟ زهیر گفت: آخه اونجا جای زن‌ ها نیست. اذیت می‌شی. من خیلی دوستت دارم، دوست ندارم اذیت شی. زنش گفت: باشه. پس میشه ازت یه خواهشی بکنم؟ فکر می کنین زنش چی میخواست؟ پول؟ این که نامه بنویسه؟ زود برگرده؟ نه… من که گفتم زن زهیر چقدر عاشق پیامبر بود. زهیر گفت: باشه، بگو چی میخوای؟ گفت: اون دنیا، پیش پدربزرگ امام حسین (یعنی پیامبر) منو یادت نره زهیر از کاروان خودش جدا شد و همراه امام حسین رفت. وقتی کاروان امام حسین به کربلا رسید یکی از دشمنان می‌خواست یکی از چادرها رو آتش بزنه. زهیر و چند نفر دیگه سریع رفتن سمتش و با شمشیرهاشون فراری‌ ش دادن. اونا زهیر رو خوب می‌ شناختن. یادتونه که گفتم، زهیر یه فرمانده جنگی خیلی معروف بود. یکی از آدم های سپاه دشمن گفت: عه! زهیر! تو که اصلا طرفدار حسین نبودی! تو که باهاش قهر بودی! حالا چرا داری براش می جنگی؟! زهیر گفت: می‌ بینی که الان اینجام و با حسین هستم. تازه شما بودین که به حسین نامه نوشتین که بیا کمک‌ مون کن! حالا شماها چرا باهاش می‌جنگین؟ من اومدم تا جونمو بدم، اما نذارم که به نوه‌ ی پیامبر آسیبی برسونین. ظهر شد و جنگ شد. موقع نماز بود. امام حسین همراه یارانش ایستاد که نماز جماعت بخونن. اما ممکن بود وسط نماز دشمن بهشون حمله کنه. پس چی کار کردن؟ دو نفر با شمشیر ایستادن جلوی نماز جماعت، که اگر کسی خواست به نمازخون‌ ها حمله کنه، ازشون دفاع کنن. یکی از اون دو نفر کی بود؟ آفرین، زهیر. زهیر تیرها رو با شمشیر و سپرش دور می‌کرد که یه وقت به امام حسین و یارانش که داشتن نماز می خوندن، نخوره. اون روز بالاخره زهیر به آرزوش رسید. در راه امام حسین شهید شد و اون دنیا بهترین جای بهشت رو نصیب خودش کرد. بهترین جای بهشت کجاست ؟. جایی که همه‌ی آدم خوبا یادشون میاد چقدر عاشق امام حسین بودن! کی دلش میخواد توی بهشت با امام حسین باشه؟؟؟ بلند بگه یاحسین #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی

06 مهر 1399 14:08:55

0 بازدید

شادینک

وسایل خاله بازی ریزه یا مینیاتوری برای صحنه سازی اربعین اربعین رفته ها میدونن ظرف خرما با ارده چه قد یادآور پیاده روی هست نون و چای عراقی... دیگ های غذا کنار موکب ها... سماور .... کتری و چای ذغالی ... همه و همه یادآور خاطرات اون روزهاست... این وسایل مینیاتوری رو جدا از محصولات رنگ آمیزی و بلوکه چوبی قرار دادیم تا هرکس با هر وسیله ی دیگه ای هم بتونه صحنه رو درست کنه و بعدا هم در خاله بازی هاش به کار بیاد . #اربعین #جامانده #پای_پیاده #هرکس_به_طریقی_به_تو_میپوندد #سلام_بر_حسین #مینیاتوری #خاله_بازی #خرما #ارده #چای_عراقی #سماور #دیگ_نذری #نذری_پرپرک #نان #نیمرو #شادینک

01 مهر 1400 08:32:27

6 بازدید

شادینک

پانتومیم مذهبی🤔😲 پانتومیم مذهبی چیه ؟ یعنی احادیث رو پانتومیم اجرا کنیم ... هیجان انگیز ترین راه ثبت حدیث در ذهن بچه ها... پایه ی مسابقه هستید ؟ موقع انتخاب احادیث حضرت فاطمه (س) برای بازی توی ذهنم دونه دونه ش رو اجرا میکردم😄 ممنون از بنیاد سفینه برای ایده شون که توی سایت گذاشته بودن و ما کلی لذت بردیم. #پانتومیم #شادینک #حدیث #ولادت_حضرت_فاطمه #روز_مادر #دورهمی #بازی #ابتدایی #دبستان #هوش_کلامی

27 دی 1400 11:15:10

3 بازدید

شادینک

مسابقه ویژه #شادینکی ها 😍🥳 . سلام به دوستای خوب و مهربون #شادینک 😍 . عید ولایت بر همه شما عزیزان مبارک باد 💚😍 دوستای #شادینکی به پاس همراهی و لطفی که به ما داشتین مسابقه جذابی ترتیب دادیم با جوایز عالی فقط برای شما🤩 حالا شما عزیزان چگونه باید شرکت کنید؟؟؟👇👇 عکس تزئینات خودتون رو فقط تا روز دوشنبه 20 مرداد ماه دایرکت برای ما ارسال کنید 😇📸 (فقط یک عکس و عکسی ک از نظر خودتون بهترینه) در پست بعدی مراحل مسابقه و برنده شدن رو خدمتتون میگیم🥳 . منتظر تصاویر ارسالی شما هستیم😉🎉 . پی نوشت ۱ : عزیزانی ک قبلا چند عکس برامون ارسال کردین،لطف کنید و عکسی که میخواین در مسابقه شرکت داده شه رو دوباره ارسال کنید😇 پی نوشت ۲ :مسابقه برای دوستانی هست که با بسته های #شادینک تزئین کردن 😊 #مسابقه #خلاقیت #اسلام_شاد #شادینک

17 مرداد 1399 19:00:11

0 بازدید

شادینک

و اینم جعبه ی بامزه مون که بچه ها عاشقش میشن... #هدیه_خاص #هدیه #روز_دختر #کادو #دخترونه #شادینک #دستبند #تسبیح

03 خرداد 1401 21:09:55

4 بازدید

شادینک

بسته ی #رنگ_آمیزی_متری ۵ قطعه ی کاغذی ۵۰در ۷۰ سانتی متر تصویرهای نقاشی شده روی این رول ، با موضوع آداب اسلامی در اعیاد مذهبی است مثل اطعام و عیدی دادن و دعاهای مخصوص و ... . میتوانید با نشان دادن هر تصویر این اعمال را به زبان کودکانه توضیح دهید . فریم اول از عید دیدنی خانه شروع میشود خانه آذین بسته ، شیرینی های خوشمزه ، عیدی دادن بزرگترها و کلی اتفاقات قشنگ که از آداب اعیاد اسلامی است . #عید_غدیر #عید #هدیه #رنگ_آمیزی #eid_adha #islamforkids

19 تیر 1401 15:22:58

4 بازدید

شادینک

0

0

یا رقیه جان از دشت پربلا و مکانش که بگذریم از ظهر داغ و بحث زمانش که بگذریم یک راست می رسیم به طفل سه ساله ای از انحنای قد کمانش که بگذریم از گم شدن میان بیابان کربلا یا از به لب رسیدن جانش که بگذریم تازه به زخم های کف پاش می رسیم از زخم های گوش و دهانش که بگذریم حتی زنان شام به حالش گریستند از حال عمه ی نگرانش که بگذریم خیلی نگاه حرمله آزار می دهد از خاطرات تیر و کمانش که بگذریم با روضه ی کشیده ی گوشش چه می کنند از گوشواره های گرانش که بگذریم دروازه کودکان بدی داشت لااقل   از ازدحام پیر و جوانش که بگذریم در مجلس یزید زبانش گرفته بود از حرف های سخت و بیانش که بگذریم حالا به گریه کردن غساله می رسیم از دستهای زجر و توانش که بگذریم… (سعید پاشازاده) #رقیه #رقیه_خاتون #شهادت #شادی_مذهبی #شادینک #شب_شهادت #شعر

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

شادینک

شادینک

0

0

یا رقیه جان از دشت پربلا و مکانش که بگذریم از ظهر داغ و بحث زمانش که بگذریم یک راست می رسیم به طفل سه ساله ای از انحنای قد کمانش که بگذریم از گم شدن میان بیابان کربلا یا از به لب رسیدن جانش که بگذریم تازه به زخم های کف پاش می رسیم از زخم های گوش و دهانش که بگذریم حتی زنان شام به حالش گریستند از حال عمه ی نگرانش که بگذریم خیلی نگاه حرمله آزار می دهد از خاطرات تیر و کمانش که بگذریم با روضه ی کشیده ی گوشش چه می کنند از گوشواره های گرانش که بگذریم دروازه کودکان بدی داشت لااقل   از ازدحام پیر و جوانش که بگذریم در مجلس یزید زبانش گرفته بود از حرف های سخت و بیانش که بگذریم حالا به گریه کردن غساله می رسیم از دستهای زجر و توانش که بگذریم… (سعید پاشازاده) #رقیه #رقیه_خاتون #شهادت #شادی_مذهبی #شادینک #شب_شهادت #شعر

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن