chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
🌱 ✅ عبیدالله بن عتبه چنین می گوید: «نزد حسین بن علی(ع)بودم که علی بن حسین(ع) وارد شد. حسین(ع)، امام سجاد(ع) را صدا زد، در آغوش گرفت و به سینه چسبانید. میان دو چشمش را بوسید و سپس فرمود: پدرم به فدایت باد، چقدر خوشبو و زیبایی!» 🎉تولد بابا حسین، بابای همه ی بچه ها مبارک... 💡 می تونیم ماهم امروز رو جشن بگیریم. برای بچه ها هدیه بگیریم، باهم پارک بریم و به آنها محبت کنیم. و خلاصه یه خاطره ی خوب تو ذهنشون ماندگار کنیم. #چهار_ساله_ها #اردو #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
20 فروردین 1398 05:05:59
0 بازدید
chamran_kids
🇮🇷 دوران دهه فجر دوران بسيار خوب و شيريني براي ما تو مدرسه بود و حال و هواي فراموش نشدني داشت. كلاس هامون رو خودمون تزيين مي كرديم، درست كردن روزنامه ديواري هم كه هر سال ردخور نداشت. نقش هواپيماي امام، يا نوشته ٢٢ بهمن، معروفترين و بيشترين طرح كاغذ ديواري ها بودند. روز قبل از ٢٢ بهمن هم تو هر كلاس، خودمون جشن مي گرفتيم. از بازي، نمايش، مسابقه و .... گرفته، تا خريد كيك كه خودمون پولش رو جمع مي كرديم. يادمه يكي از قشنگ ترين كيك هايي كه خريديم، طرح هواپيماي حضرت امام خميني بود. چه حال و هوايي داشتيم. يك روز هم كه جشن اصلي توي مدرسه بود. يادمه تو نمايشي كه تو كلاس خودمون مي خواستيم اجرا كنيم، من يكي از نقش هاي اصلي بودم، حسم اين بود كه انگار مي خواستم مهمترين نقش رو تو مهمترين نمايش تاريخي دنيا اجرا كنم. خلاصه با تمام وجود شاد بوديم. شاد شاد. معلم ها هم لطف داشتند و با درس نپرسيدن و امتحان نگرفتن تو اون دهه، شادي مارو دوچندان مي كردند. امسال سال اولي هست كه پسرم مي ره مدرسه، منتظرم ببينم حال و هواي دهه فجر تو مدرسه اين نسل، چطوره. اميد دارم همچنان پرحرارت باشه. و نهضت امام خميني (ره) پر رهرو. 🖋 خاطرات فائزه.ب متولد سال انقلاب. ١٣٥٧. #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #دهه_فجر #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
07 بهمن 1397 06:05:00
0 بازدید
chamran_kids
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آنسن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇
11 تیر 1399 18:56:06
0 بازدید
chamran_kids
. امام مهدی جون مهربون ما! ❤ . از همون اول که مامان و بابا اسم قشنگت رو زیر گوشمون گفتند، از همون لحظه که برای اولین بار فهمیدیم یه روزی برمی گردی و دنیامون رو نورانی و رنگی رنگی میکنی، میای و همه بدی ها و سیاهی هارو از در و دیوار جهان پاک میکنی، همون موقع بود که محبت و ذوق دیدن روی ماهت به دلمون افتاد... . امام جون!🙃 امسال به عشق شما یه کارت متفاوتِ پر از مهربونی درست کردیم که دعوتت کنیم و بگیم برگرد... برگرد که بیشتر از همیشه دلمون برات تنگ شده و دوست داریم کنارمون باشی آقای مهربون ما! . ⭕این پست رو سیو کنید و حتما یادتون باشه امشب با بچه ها کارت دعوت برای امام زمان مهربون درست کنید🤗😇 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #نیمه_شعبان #هنر#کارت_پستال #جشن_نیمه_شعبان#کارت_تبریک #ولادت_امام_زمان_عج_مبارک
08 فروردین 1400 16:26:14
0 بازدید
chamran_kids
🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران
04 خرداد 1399 22:04:31
0 بازدید
chamran_kids
. هفت سال دوم سنِ خیلی عجیبی برای همه بچه هاست، به خصوص دخترها! در این هفت سال بچه ها تجربه های زیادی کسب میکنن؛ با مفهوم خوب و بد آشنا میشن و مهم تر از همه دخترها در همین دوره به سن تکلیف میرسن. . برای ما چمرانی ها خیلی مهمه که از هفت سالگی به بعد ارزش گذاری در بچه ها کم کم شکل بگیره، آشنایی با مفاهیم دینی با توجه به سنشون براشون جابیفته و متوجه مناسبت ها و آداب و رسوم بشن، برای همین؛ مناسبت ها در مدرسه مون پر رنگه. مناسبت ها و تمام اتفاق های ریز و درشت مذهبی که بشه برای بچه ها برنامه ای براش داشت. از یک وعده اذانی که بچه ها در مدرسه هستند گرفته تا تولدها و شهادت ها تا دهه های مهمی مثل محرم و فاطمیه. . سعی کردیم همه چیز از خود بچه ها بجوشه، خودشون براش برنامه ریزی کنن و ماهم کمک کنیم خاطره ها تو ذهنشون خوب ثبت بشه. مثل هفت سال اول نیست که اشاره مستقیم یا مداخله ای نداشته باشیم ولی سعی می کنیم مرز کارهامون با تصمیم های بچه ها باهم قاتی نشه. . الان خود بچه ها به مرور زمان و با بالا رفتن پایه تحصیلیشون، به یه مدل برنامه ریزی برای مناسبتها رسیدن. ماهم هر سال گوشه ای از کارو میگیریم چون معتقدیم صاحب مناسبت ها، خودش خوب هوای بچه ها و کاراشون رو داره😊 . به نظرشما هفت سال اول و دوم چه فرق هایی باهم دارند؟ کامنت کنید. . #تربیت_دینی #دختران_چمرانی #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مناسبت_های_مذهبی #محرم#فاطمیه
01 شهریور 1399 19:01:33
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
پیشنهاد فعالیت: قصه گویی
🏴 📖 قصه گویی یکی از بهترین فعالیت هایی است که می توان در هیئت کودک انجام داد. با قصه گویی می توان مفاهیم کربلا را به کودکان منتقل کرد #پیشنهادی_برای_هیئت_کودک 💡 در قصه گویی کربلا، بهتر است بیشتر روی رشادت و شجاعت امام حسین و یارانشان تاکید کرد تا نحوه ی شهادت. 📚می توانید از داستان حضور کودکان در کربلا و کمک هایی که به امام حسین کردند، بگوییم. 🐴در حین قصه گویی می شود با انجام فعالیت های حرکتی کودکان را با خود همراه کرد. مثلا اگر درباره اسب امام حسین قصه می گوییم؛ می شود همگی سوار بر اسب خیالی شویم. و یا با ضربه زدن بر روی پا ها فرض کنیم که در حال راه رفتن هستیم و … . 🖍 می توانیم بعد از بیان قصه از کودکان بخواهیم آن چه را شنیدند تصویر سازی کنند و یا نمایش آن را اجرا کنند. 🖌 می توانیم هنگام قصه گویی، نقاشی آن را به صورت ساده و خطی بکشیم تا کودکان بیشتر درگیر آن شوند. ⚠️ بیان نحوه ی شهادت و کشته شدن برای کودکان زیر پنج سال مناسب نیست. #سرباز_حسینم #هیئت_کودک #محرم #هیئت #کودک #چمرانی_ها